مىنويسد : حجر الحيه تعليقه ينفع من نهش الافعى ( الصيدنه ، ب 48 ) . سنگ مار مهره است بر مار گزيده بندند سود دارد ( اغراض ، 622 ) صنف من الحجر الذى يقال له ياسيقس اى الزبرجد ( ابن بيطار ) . البادزهر . . . توجد لمعدن - الزبرجد ( داود انطاكى ، دهخدا ) . صاحب عرايس الجواهر به جاى حجر الحيه حجر الحى ضبط كرده و نوشته است :
و آن سنگى است سياه از جنس پازهر - ها ، اندك مايه خاكسترفام و بر او خطوط باشد . خاصيتش آنست كه بر مار گزيده بندند شفا يابد و زهر از او برون آيد و ديگر علتها را به غايت نافع باشد و بر مصروع بندند شفا يابد ( عرايس ، 166 ) . به فارسى مهره مار گويند و آن در قسمى از مار به هم مىرسد به قدر نصف فندقى مايل به درازى و به رنگ خاكستر و بعضى سياه و صلب و مخطط به خط سفيد و بعضى سفيد دست مىباشد و قسمى معدنى است . . . و بعضى گويند سنگى است ملون و از معدن زبرجد به هم رسد و بعضى گويند كه زبرجد است ( تحفه ، دهخدا ) .
حجر الرحا
( Hajar - ar - raha )
حجر الرحا اماسها بنشانذ و سلطان خون را ببراند .
الابنيه ( بهم 119 ، زل 98 )
معنى لغوى آن سنگ آسياست . ابن بيطار فقط خاصيت آن را ذكر كرده و از قول ابن سينا نوشته است : حجر الرحى بخار الخل عنه يمنع التزف و يمنع الاورام الحارة جدا ( ابن بيطار ، 12 ) . حجر اسود اسفنجى الجسم يتولد ببلاد حلب تعمل منه الرحى ( داود انطاكى ، دهخدا ) .
به پارسى سنگ آسيا خوانند ( اختيارات ، دهخدا ) . حجر الرحى سنگى است سياه و با سوراخها مانند اسفنج به صلابت و از جبال طرف شرقى حلب خيزد و سركه را بر آن ريخته عضو را به بخار او نگاه دارند باعث ازالهء ورم و رافع نزف الدم و رعاف گردد ( تحفه ، 84 ) .
حجر السنباذج
( Hajar - os - sonb zaj )
حجر السنباذج سنكيست كه اندر او جلاى قويست .
الابنيه ( بهم 119 ، زل 99 )
سنباذج معرب سنباده و حجر السنباذج سنگ سنباده است . اين سنگ در عرايس - الجواهر چنين وصف شده است : سنباده سنگى است به غايت سخت كه بعد از الماس هيچ جوهر و سنگ ازو صلبتر نيست ، و جمله احجار را به وى توانند سود و حك و شق كرد . . . نوعى با سرخى زند و نوعى با كبودى زند . و هيچ جوهر صلب در آن تأثير نكنذ جز الماس ( عرايس ، 178 ) .
سنباذج . . . و آن را حجر المسن