نيز نامند و به فارسى سنگ سنباده و به هندى كرند نامند ( مخزن ) .
حجر القيسور
( Hajar - ol - qaysur )
حجر القيسور سنكى سياهست جون بر سر و تن بمالى موى بتراشذ هم جون ستره .
الابنيه ( بهم 117 ، زل 97 )
حجر القيسور را در ديگر مآخذ حجر - القيشور ضبط كردهاند . ابن بيطار آن را حجر الشفاف و داود انطاكى حجر الرجل ( سنگ پا ) نيز نوشتهاند . صاحب اختيارات بديعى مىنويسد : حجر القيشور ، آن را حجر الشعر و فنيك گويند و آن نوعى از كف درياست . . . مانند سنگى سفيد بود و تجويف بسيار در آن باشد . . .
و در حمام شيراز بيشتر دست و پاى بدان مالند ( اختيارات ، دهخدا ) . حجر - القيشور سنگى است متخلخل و سفيد شبيه به اسفنج و بر روى آب ايستد و گويند نوعى از زبد البحر است ( تحفه ، دهخدا ) . صاحب شرح اسماء در ذيل همين زبد البحر قيشور را قفشور ضبط كرده است و مايرهوف شارح شرح اسماء قفشور را مىنويسد كه قيشور است يا بهتر است گفته شود قيسور مصحف لغت يونانى كيسريس
Kiseris
است ( شرح اسماء - مايرهوف ، م 141 ) . بنابراين ضبط صاحب الابنيه كه قيسور را با سين مهمله نوشته است نسبت به قيشور با شين منقوط بايد اصح و ارجح شمرد . ايضا ر ك :
زبد البحر .
حجر اللازورد
( Hajar - ol - l zvard )
حجر اللازورد اسهال بلغم كنذ و ان سودا الابنيه ( بهم 118 ، زل 98 ) حجر اللاجورد ، سنگ لاجورد ، سنگ لاژورد ( دهخدا ذيل لغت حجر اللاجورد ) .
اللازورد يسمى بالروميه ارميناقون كانه نسبته الى ارمينيه . . . و اللازورد يحمل الى ارض - العرب من ارمينيه و الى خراسان و العراق من بدخشان ( الصيدنه ، دهخدا ) . حجر لاجورد . . . انواع است : بدخشانى و كرمانى و گرجى و دزمارى اما بهترين انواع بدخشانى است و درو نقطههاى زر بتوان ديد ، و از بدخشانى هرچه صافىتر و خوشرنگتر ، و در او سنگ سفيد كمتر ، آن نوع بهتر ( عرايس 137 ) . حجر اللازورد لاجورد است .
معدن معروفى است و بهترين او صاف شفاف است كه كبودى او به سرخى و سبزى مايل باشد ( تحفه ، دهخدا ) .
حجر المسن
( Hajar - ol - mesan )
حجر المسن جون باب بسايند و بر بستان كنيزك جوان زن طلا كنند منع كنذ كى از بيش وقتش بزرك شود .
الابنيه ( بهم 118 ، زل 98 )
سنگ كارد ، فسان ( دهخدا ) . حجر المسن سودهء سنگافسان است آماس پستان باز