تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
داراى برگهاى متقابل است و در مناطق معتدل نيمكرهء شمالى مىرويد ، جنطى - الملك كف الذئب ( فرهنگ معين ) .

جنگلا

( ر ك : حب السمنه و « سمنه » )

جو برهنه

( ر ك : شعير )

جوان سپرم

( Jav n - separam )
جوان سبرم جنسيست از ياسمن . الابنيه ( بهم 98 ، زل 81 ) جزء دوم اين كلمه همان سپرم ، اسپرم ، سفرم ، سپرغم ، اسپرغم است و همهء اينها به ريحان يا گياهانى كه داراى برگهاى خوش‌بو هستند اطلاق شده است . تعريف اين گياه در ترجمهء صيدنه چنين است : جوانسفرم . . . هو الشاهبانك و الشاهبانك فى بعض النسخ شامامك و قيل هو المدود الورق الذى لتف على شجر الصنوبر و يدوم خضرته ( الصيدنه ، ب 47 ) . ريحان - الشيطان : شابانج است ( تحفه ، 130 ) . شاه بانج بر نونست و جمسفرم برى ( تحفه ، 162 ) . جوان اسپرم نام يكى از رياحين است كه به عربى ريحان الشياطين خوانند ( برهان ) . اين لغت در فرهنگ مخزن الادويه به صورت جوان اسپرغم آمده و چنين تعريف شده است : « جوان اسپرغم فارسى شابانج است » ، و در همان فرهنگ ذيل ريحان الشياطين مىنويسد « شابانج است » ، اما لغت شابانج در متن مخزن نيست و بجاى آن شاهبانك ضبط شده است و در ذيل اين كلمه نوشته شده است « در ماهيت آن خلاف است بعضى گويند بنفسج الكلاب است . . . كه به شيرازى آن را نس‌سك گويند » در فرهنگ معين چنين آمده است : « جوان سپرم ، گونه‌اى از ياسمين » و به « سپرم و اسپرم » و « ياسمين » مراجعه داده شده است و ذيل اسپرم مىنويسد « هر گياه كه برگ آن بوى خوشى دارد ، ريحان » . آخوندوف مىنويسد كه لكلرك نامى از اين گياه نبرده است و نام علمى جوان سپرم
Conyza - odora
است ( آخوندوف ص 181 ، م 121 ) . بهرامى نيز در مقابل اين نام لاتينى مىنويسد : جوان سپرم ، قونوزا ، قوقولى ، پيره‌اوتى ، طباق ( بهرامى ، 311 ) دربارهء شابانج و شباهنك كه در اين گفتار ذكر آنها كرارا گذشت ، ر ك : شهبانق .

جوز

( Jowz )
( لا )
Jvglans regia
( فر )
Noyer , Noyer royal
جوز كرمست اندر درجهء دوم خشكست اندر درجهء اول . . . و جون كوز را با سذاب و انجير و نمك بخورند برابرى زهرها كند . الابنيه ( بهم 92 ، زل 77 ) معرب گوز است كه گردكان باشد ( برهان ، دهخدا ) . گرم است به درجهء سوم و خشك است ( اغراض ، 589 ) . به فارسى گردكان نامند مغز او در دوم گرم و در اول خشك