( ترجمه و تحشيه مايرهوف ) مىنويسد كه :
برخى ميان گاورس و واژهء يونانى آن كنخروس
Kenkhros
يك پيوستگى لفظى قائل شدهاند . لفظ يونانى آن از هر ريشه و بنى كه باشد خواه از لغات عاريه يا اصلا يونانى چنين مىنمايد كه واژهء گاورس ريشه و بن آريائى و يا هند و ايرانى داشته باشد . بههرحال گروهى از پزشكان يونانى مانند ديسقوريدس و جالينوس از اين دانه به نام كنخروس سخن داشتهاند و دانشمندان و پزشكان مشرقى آن را بنام گاورس ( - جاروس ) ياد كردهاند مانند ابن وافد اندلسى در كتاب الادويه المفرده و ابو عمران موسى بن عبد اللّه الاسرائيلى در اسماء العقار . . .
و ابو منصور هروى . . . در كتاب الابنيه ( هرمزدنامه 149 - 150 ) . در فارسى دو كلمهء گاورس و ارزن هست و به طورى - كه در خراسان متداول است نوع درشت تر و فربهتر را ارزن و قسم خردتر و لاغر آن را گاورس گويند ( دهخدا ذيل مادهء ذره ) . گاورس قسمى از ارزن است كه دانههايش درشتتر و پوستش زبر - تر است . در برخى از كتب ارزن را مترادف با گاورس دانستهاند ( فرهنگ معين ) .
جاوشير
( J vs ? ir )
( لا )
Opopanax chironium
( فر )
Opopanax
جاوشير كرمست اندر درجهء سيم خشك اندر دوم .
الابنيه ( بهم 95 ، زل 80 )
صمغى باشد دوايى و معرّب گاو شير است كه همان صمغ باشد ( برهان - آنندراج ، دهخدا ) . نام اين گياه را جاوردشير جاورشير ، جواشير ، گاوشير نيز نوشتهاند . در ترجمهء صيدنه ذيل عنوان جاوردشير آمده است : جاوردشير نوعى است از ادويهء نباتى كه او را به - لغت پارسى گاوشير گويند . . . و او را از اصفهان كه منبت اوست به اطراف برند . . . برگ او درشت باشد و به زمين نزديك و لون او در غايت سبزى باشد و او به برگ انجير ماند و مزغب باشد چنان كه خيار و معنى مزغب گفتهايم و زغب او به لون سپيد بود و شكوفهء او زرد باشد و بوى او خوش بود و ثمر و بيخ او طلخ باشد و سپيد بود به لون و بوى گران دارد و پوست بيخ او سطبر باشد . . . چون نبات او ظاهر شود و ساق او را بشكافند و در اوايل وقت و حدوث او و صمغ كه از او بيرون آيد به تدريج مىگيرند و نيكوتر او آن است كه ظاهر او به لون زرد باشد و ميان او سپيد باشد با قوت و چون زمانى در دست داشته شود و گرمى دست به او رسد بگدازد ( ترجمهء صيدنه ، ب 46 ) . در هداية - المتعلمين جاوشير و جاورشير هر دو آمده