ثيل را چنان كه خواهيم ديد به فارسى بيد گياه و مرغ نيز نوشتهاند اما در مراجع قديم مانند صيدنه و ترجمهء آن و هدايه و اغراض هيچيك از اين دو نام اخير را نيافتم . در ترجمهء صيدنه ثيل چنين تعريف شده است : ثيل را پارسيان در بعضى مواضع فرزد گويند و در ماوراء النهر و فرغانه كوم گويند و به لغت يونانى اغن واسطس گويند و او را ثيل لحية التيس گويند و گويند ثيل نباتى است كه بر زمين گسترده شود و هر شاخى از او دراز شود و او را پيوندهاى بسيار بود و در بعضى مواضع نبات او دراز شود به شكل رستنىها كه او را بر هر موضع گرهها زده باشند و برگهاى او باريك باشد و شاخ او درازتر باشد و برگ او كه بر اوايل نبات او باشد خشك شود و عرب او را تخم گويند و پارسيان مادند گويند و مكرند هم گويند و منبت او بر لب جوى بود و برگ او به برگ نبات گندم ماند جز آنكه برگ ثيل كوتاه باشد و او به شكل بساط بر روى زمين گسترده باشد . . . با هم ديگر در بافته و به اين معنى عرب او را شنح گويند . . .
و عكروس و تخمه نيز گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 45 ) . ثيل به لغت تركى ثيلان اودى و در تنكابن كرك چراوش گويند و آن نباتى است كه در كنار آبها و زمين نمناك مىرويد و مخصوص زمانى نيست و بر روى زمين پهن مىشود و شاخهاى او دراز و با بندهاى بسيار و برگش بسيار ريزه و بر هر بندى رسته گلش ما بين سرخى و سفيدى و با برگ آميخته و طعمش مايل به شيرينى ( تحفه 69 ) . لغت عربى تخم و تخمه و خومه و به تركى ييلان افردى و در تنكابن كرك جرواش و به فارسى بيد گياه نامند و گويند كه آن نوعى از حرشف است .
اصناف است صنفى گياهى است كه در كنار آبها و راهها و زمينهاى نمناك مىرويد و مفروش بر روى زمين و مخصوص به زمانى نيست و شاخهاى آن دراز و باريك و با گرهها و بندهاى بسيار و برگهاى بسيار ريزه . . . صنف ديگر برگ آن مانند لبلاب و گل آن خوشبو و تمر آن كوچك ( مخزن ) . صاحب شرح اسماء در ذيل لغت نجم مىنويسد : نجم هو الثيل و هو العكرش و هوا النجيل ( شرح اسماء م 251 ) . نام گياهى است از تيرهء گندميان
Graminee
كه به يونانى
agrostis
گويند و اين گياه در خاور نزديك كمياب است ( مايرهوف ، م 251 ) .
در كتابهاى گياهشناسى فارسى امروز و به تبع آنها در فرهنگ معين اين گياه را مرغ بر وزن مرگ نوشتهاند ( ر ك : زاهدى ، بهرامى ، گلگلاب ) . مرغ . . . ساقههاى خزنده دارد و دانهء آن كوچك و يكى از آفات زمينهاى زراعتى است . اين گياه