تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
موارد استعمال : مبتدئه به عادت اهل و اقارب خود مراجعه مىكند . شرح لمعه ، كتاب طهارت

مبتدع -

ابداع‌كننده ، اختراع‌كننده . در عرف فقها ، مسلمانهاى غير شيعه ( مانند زيديّه و فطحيّه ) است . حديقهء حاشيه ؛ شرح لمعه موارد استعمال : مبتدع از شيعهء اثنا عشرى ارث مىبرد . شرح لمعه ، كتاب ارث

مبتوتة -

زنى كه با طلاق بائن طلاق گرفته . موارد استعمال : به زن مبتوته نفقه ايّام عدّه بايد داده شود . طلبة الطلبه ، كتاب رضاع

مبذّر -

كسى كه زيادروى بيش از اندازه مىكند . در عرف فقها ، كسى است كه بيهوده مال خود را خرج مىكند . فرهنگ معارف اسلامى موارد استعمال : بنابر قولى مبذر حق ندارد لقيط را بردارد و سرپرستى او را به عهده بگيرد . شرح لمعه ، كتاب لقطه

مبرد -

سوهان . موارد استعمال : كسى كه دندان ديگرى شكسته است دندان او را به عنوان قصاص با مبرد مىشكنند . طلبة الطلبه

مبرسم -

كسى كه به مرض برسام ( مرضى است كه در دماغ پيدا مىشود و عقل انسان را از بين مىبرد ) مبتلا شود . موارد استعمال : قسمت اموال براى مبرسم جايز نيست . طلبة الطلبه ، كتاب قسمت

مبطون -

كسى كه به مرض شكم درد مبتلا باشد . در عرف فقيهان ، كسى را گويند كه به علت مرض نمىتواند از آمدن غائط و باد شكم و لو به مقدار نماز جلوگيرى نمايد . موارد استعمال : مبطون براى هر نماز يك وضو مىگيرد . شرح لمعه ، كتاب صلات

مبعث -

مكان و زمان بعثت ، برانگيختن ، فرستادن . در عرف فقيهان ، به روزى كه پيام‌آور اسلام به مقام نبوت رسيد گفته مىشود بنابر مشهور روز بعثت روز بيست و هفتم رجب مىباشد . موارد استعمال : در روز مبعث روزه گرفتن مستحب است . شرح لمعه ، كتاب صوم

مبعّض -

چيزى كه به چند قسمت تقسيم گردد . در عرف فقيهان ، عبد و يا كنيزى است كه سهمى از آن آزاد شده است . موارد استعمال : مبعّض به اندازه سهم آزادش ارث مىبرد . شرح لمعه ، كتاب ارث

مبيت منى -

حاجى با قصد قربت شبهاى يازدهم و دوازدهم را در منى بماند . موارد استعمال : مبيت در شب نهم نيز مستحب است . شرح لمعه ، كتاب حج

متابعت -

پيروى كردن . در عرف فقها ، مأموم افعال و اقوال خود را بايد پس از امام و يا مقارن آن به جا آورد اين امر را متابعت مىگويند . موارد استعمال : در نماز جماعت مأموم بايد متابعت داشته باشد . شرح لمعه ، كتاب صلات

متابعة المأموم -

پيشى نگرفتن مأموم از
اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 460 | حسين مروج