بالجمله وقتى شوهر از اداى حقوق زن كه عبارت از نفقه و حق مضاجعه و مواقعه است خوددارى كرد ناشز خواهد شد و اگر زن از اداى حقوق مرد امتناع كند و بدون داشتن عذرى از وى تمكين ننمايد ناشزه مىشود .
در قرآن مجيد به هردو قسم اشاره مىفرمايد :
« . . . وَ اللَّاتِي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ . . .
سورهء نساء آيهء 38 » .
« وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً . .
سورهء نساء آيهء 127 » .
نكاح
( مصدر نكح ينكح بر وزن ضرب يضرب مىباشد « 1 » ) .
نكاح در لغت بنابر مشهور به معنى وطى است . پس استعمال آن در عقد و تزويج مجاز خواهد بود . و به قول بعضى حقيقت در عقد است از جهت كثرت استعمال آن در عقد .
و به قول برخى ديگر نكاح مشترك بين هردو معنى است زيرا در هردو استعمال شده و اصل در استعمال حقيقت است . و جمعى نيز گفتهاند كه نكاح در اصل به معنى التقاء است . گفته مىشود « تناكح الجبلان اذا التقيا « 2 » » .
و يا به معنى ضم و انضمام است گفته مىشود : « تناكحت الاشجار : اذا انضم بعضها الى بعض « 3 » » يعنى هرگاه درختان بهم پيوسته باشند .
و يا به معنى اختلاط است . گفته مىشود : « نكح المطر الارض اذا اختلط بترابها » يعنى هرگاه باران با خاك زمين آميخته گردد « 4 » . بنابراين هم در عقد و هم در وطى مجاز است زيرا مأخوذ از معنى ديگر است .
در تأييد اين قول گفته مىشود كه هيچيك از دو معنى از لفظ نكاح فهميده نمىشود مگر به قرينه و قرينه علامت مجاز است « 5 » .
هامش
( 1 ) . لسان العرب مادهء « نكح » ، مجمع البحرين ، ص 200 .
( 2 ) . جواهر الكلام ج « نكاح » ، ص 2 .
( 3 ) . المصباح المنير ج 2 ، ص 172 ، تعريفات ( جرجانى ) ، ص 220 ، مغنى المحتاج ج 3 ، ص 123 .
( 4 ) . المصباح المنير ج مذكور ، ص مذكور ، جواهر الكلام ج مذكور ، ص مذكور .
( 5 ) . جواهر الكلام ج مذكور ، ص مذكور .