و كسى كه متصف بدان علم است فقيه و مجتهد و صاحب فتوا ناميده مىشود . پس فقيه كسى است كه عالم به احكام شرعيه فرعيه از طرق و ادلهء آن باشد « 1 » .
فلس
( به فتح فاء و لام ) عدم رسايى به مطلوب است . و به عبارت ديگر :
« الفلس بالتحريك عدم النيل مأخوذ من « أفلس » أى صار ذافلوس بعد أن كان ذا دراهم » « 2 » .
فلس در متون فقهى يكى از اسباب حجر معرفى شده است . ر ك : افلاس .
[ « ق » ]
قاضى
قضاوت كننده ، حكم كننده ، قضا كنندهء فرائض « 3 » . ر ك : قضاء
قباله
هرگاه نخل يا درخت ديگرى بين دو نفر يا بيشتر مشترك باشد ، يكى از آنان مىتواند سهام بقيه را از محصول پس از تخمين در مقابل مقدارى معلوم تقبل نمايد . مثل اينكه پس از تخمين مقدار ميوهء باغ يكى از شريكين به ديگرى گويد سهم خود را مثلا به ده خروار به تو واگذار نمودم و ديگرى بگويد قبول كردم .
برخى از فقهاء اين نوع معامله را نوعى صلح دانستهاند . ليكن محققين معتقدند كه آن معاملهاى است مخصوص و مستقل غير صلح و بيع و لذا صحت آن مشروط به شرائط خاصهء بيع و صلح نمىباشد .
در متون فقهى اماميه از اين معاوضه به « قباله » تعبير شده است « 4 » .
قبض
در لغت اخذ مطلق يا گرفتن بدست يا گرفتن به تمام كف مىباشد « 5 » .
هامش
( 1 ) . فرهنگ علوم ( دكتر سجادى ) ص 406 .
( 2 ) . تاج العروس ج 4 ، ص 210 ، منتهى الارادات ( ابن النجار ) ج 1 ، ص 427 ، قاموس مادهء « فلس » .
( 3 ) . فرهنگ علوم ( دكتر سجادى ) ص 410 .
( 4 ) . حدائق الناضره ج 5 ، ص 167 ، شرح لمعه ج 1 ، ص 268 ، رياض المسائل ج 1 كتاب بيع شرح تبصره ( ذو المجدين ) ج 1 ، ص 425 .
( 5 ) . نهاية اللغه ماده قبض ، مكاسب ( شيخ انصارى ) ص 309 ، حدائق الناضره ج 5 ، ص 125 .