تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامى ( در باب معاملات ) ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١

صلح

عقدى است كه به منظور رفع نزاع و قطع خصومت بين متخاصمين مشروع گرديده است . قول مشهور آن است كه صلح عقدى است مستقل و فرع عقود ديگر نيست هرچند كه فائده و نتيجهء آنها را افاده كند . در مقابل مشهور شيخ طوسى و شافعى صلح را تابع و فرع عقود خمسه ( بيع و اجاره و هبه و عاريه و ابراء ) قرار داده و فرموده‌اند : اگر مفيد تمليك عين بعوض باشد بيع است و اگر متضمن تمليك منفعت بعوض باشد اجاره است و اگر متضمن تمليك عين بدون عوض باشد هبه و اگر مفيد اباحه منفعت بدون عوض باشد عاريه و اگر متضمن اسقاط دين باشد ابراء است « 1 » .

صلح با انكار

صورت صلح با انكار آن است كه شخصى بر ديگرى نسبت به عين يا دينى اقامه دعوى كند و مدعى عليه منكر آن گردد و سپس بر بعض آن يا بر مال ديگرى سازش و مصالحه نمايند . صحت و جواز چنين صلحى بين اماميه مورد اتفاق است و از ميان فقهاى مذاهب اربعه شافعى آن را باطل دانسته است « 2 » . در مقابل صلح با انكار صلح با اقرار استعمال مىشود . صلح بر دو قسم است : صلح معاوضه و صلح حطيطه : صلح معاوضه آن است كه طرفين بر غير مورد دعوى سازش و توافق كنند مثلا اگر مورد دعوى يك خانه است توافق نمايند كه مدعى عليه يك اتومبيل بجاى خانه به مدعى بدهد . صلح حطيطه آن است كه طرفين بر بعض مورد دعوى سازش و اتفاق كنند مثلا اگر مورد دعوى دينى است به مبلغ هزار تومان ، توافق نمايند كه مدعى عليه مبلغ پانصد تومان به مدعى بپردازد « 3 » .
هامش
( 1 ) . تذكرة الفقهاء ج 2 كتاب صلح ، حدائق الناضره ج 5 ، ص 312 ، مغنى المحتاج ج 2 ، ص 177 . ( 2 ) . حدائق الناضره ج 5 ، ص 313 ، المهذب ( ابو اسحق شيرازى ) ج 1 ، ص 333 ، المغنى ( ابن قدامه ) ج 4 ، ص 357 ، الهدايه ( شرح بداية المبتدى ) ج 3 ، ص 192 ، بداية المجتهد ج 2 ، ص 290 . ( 3 ) . مغنى المحتاج ج 2 ، ص 179 ، تذكرة الفقهاء ج 2 كتاب صلح .