كه حكم موضوع خود را اثبات مىكند . لذا مىتوان گفت : دليل اماره بر ادلّهء اصول عقلى همچون برائت ، قاعدهء احتياط و تخيير وارد است . زيرا موضوع برائت عقلى « عدم البيان » است و از سويى دليلى كه اماره را حجيّت قرار داده است در حقيقت آن را به عنوان بيان ، جعل نموده است ، روشن است ديگر موضوعى براى برائت عقلى باقى نمىماند . نسبت به قاعدهء احتياط و تخيير نيز مسأله چنين است .
وضع
وضع در لغت به معناى نهادن و قرار دادن است و در اصطلاح عبارت است از يك نوع اختصاص لفظ به معنا و ارتباط ويژهء ميان آن دو به گونهاى كه گاه منشأ آن ، تخصيص لفظ به معنا بوده و زمانى كثرت استعمال لفظ در معنا .
وضع تعيينى
وضع تعيينى عبارت است از تخصيص لفظ به معنا به گونهاى كه با استعمال لفظ ، معنا بدون قرنيه به ذهن متبادر گردد . چنان كه پدرى نام فرزندش را حسين مىگذارد ، بطورى كه هرگاه نام او برده شود ، نفس فرزند اراده مىشود . روشن است كه اين علاقه و ارتباط از جعل و تخصيص پديد آمده كه اصطلاحا آن را « وضع