بوده و محمول نيز واقع مىشود ، همانطور كه مستقلّ از موضوع نيز مىباشد . يعنى حالت و عارض بر چيز ديگر نيست بلكه فى نفسه و لنفسه موجود است . مانند انسان ، حيوان و امثال آن .
مقصود از وجود رابطى اين است كه گرچه بهطور مستقل قابل تصوّر است و از طرفى مىتواند محمول واقع شود و ليكن ذاتا صفت و عارض بر شىء ديگر است و وجود او در قالب امرى ديگر است . چنان كه اعراض وجودشان اين گونه است . لازم به ذكر است وجود رابطى و نفسى در مبحث الفاظ در بحث مربوط به معانى حروف و اسماء كاربرد دارد .
ورود
ورود عبارت است از خروج بعض افراد از موضوع عام يا دخول آن در موضوع عام منتها اين امر از باب تعبّد است نه حقيقت .
لازم به ذكر است ورود با تخصّص هرچند در مدلول با هم نزديكند ولى به گونهاى با يكديگر متفاوتند ؛ زيرا در تخصّص ، خروجش خروج تكوينى است بدون عنايت تعبّد از شارع ، اما در ورود ، خروج از موضوع به گونهء تعبّد از سوى شارع است .
بدينترتيب دليلى كه دلالت بر تعبد مىكند وارد بر دليلى است