وحدت و يگانگى دارند و حكم در حقيقت متعلّق به يكى از آنهاست ولى ذهن همان حكم را بنحو مجازى به ديگرى اسناد مىدهد . نظير وسايط نقليّه كه حركت حقيقتا به آنها قائم بوده منتها مجازا به سرنشينان آن نسبت داده مىشود . براى مثال قطار در حال حركت است ولى گاه اين حركت را به مسافران نسبت مىدهند .
طبيعى است اولا و بالذّات اين قطار است كه متحرك است ولى ثانيا و بالعرض مسافران متّصف بدان مىشوند و در اينصورت حركت قطار واسطه است در عروض حركت به سرنشينان آن .
وجوب و ايجاب
هرگاه طلبى به گونهء الزام به فعلى تعلّق يابد ، چنانچه اين طلب بواسطهء منع از ترك حاصل شده باشد آن عمل را ، « واجب » و خود طلب را به لحاظ اينكه به آن عمل قائم است « وجوب » و به اعتبار اينكه به آمر ارتباط داشته و از وى صادر گرديده است « ايجاب » گويند .
به اين ترتيب وجوب و ايجاب بسان حرمت و تحريم ذاتا متحد بوده و به حسب اعتبار مختلف مىباشند .
وجود نفسى و رابطى
منظور از وجود نفسى آن است كه به گونهء مستقلّ قابل تصوّر