كشف و دستيابى به اوضاع الفاظ معتبر است يا اينكه اساسا عقايد ايشان را نمىتوان در اين خصوص معتبر دانست ؟
بعضى از اصوليّين بر اين عقيدهاند كه به اكثر قول لغوييّن در جهت استكشاف اوضاع الفاظ نمىتوان اعتنا نمود چه آنكه در اغلب كتب لغت ، معانيى كه استعمال الفاظ در آن شيوع داشته ذكر گرديده است . بدون اينكه به تمييز معانى حقيقى از مجازى عنايتى داشته باشند . مگر بندرت اين معنا اتفاق افتد .
منتها مشهور قول ايشان را حجت مىدانند و از باب ظن خاص بدان عمل مىكنند و براى اثبات مدّعاى خويش به دو دليل اجماع و بناى عقلا تمسك جستهاند .
قياس
قياس عبارت است از اثبات يك حكم در موردى معيّن به واسطهء علّتى ، به جهت ثبوت آن حكم در موردى ديگر به خاطر وجود همان علّت .
مورد اوّل ( مقيس ) « فرع » و مورد دوّم ( مقيس عليه ) « اصل » و علّت مشترك را « جامع » مىنامند .
در حقيقت قياس خود عمليّاتى است از سوى مستدلّ ( قياس كننده ) به منظور استنتاج حكم شرعى براى موردى كه خالى از نصّ