مثال : امارات نسبت به اصول عمليه كه موضوع آن شك حاصله از نبود بيان است ، و ادلهء امارات بر ادله اصول عقليه واردند ، براى نمونه يك مورد را شرح مىدهيم :
اصالة البراءة : موضوع اصل برائت عقليه عبارت است از عدم البيان ، عقل كه مىگويد : عقاب بلابيان از مولاى حكيم قبيح است ، حال شارع مقدس ما را به خبر واحد ثقه متعبد نموده و آن را در حق ما بيان قرار داده پس منشأ شرعى دارد و لو وجدانا بيانيت نداشته باشد و لذا اگر خبر واحدى قائم شد بر حرمت استعمال دخانيات اين دليل وارد برآن اصل است چون موضوع آن اصل عدم البيان بود و خبر واحد به تعبير شرعى مىگويد : « انا البيان و اذا جاء البيان ارتفع عدم البيان » .
وصف
نزد اصوليين ، عبارت است از هر قيدى كه عارض بر موضوع شود و صلاحيت داشته باشد كه آن را قيد زده و دايرهء موضوع را كوچك كند ( قدرى دامنهء اطلاق او را برچيند ) خواه در اصطلاح نحويين به آن نعت بگويند يا نگويند پس وصف اصولى شامل موارد زير مىگردد :
1 - نعت نحوى را : « مثل اكرم انسانا عالما » .
2 - حال به اصطلاح نحوى را : « مثل جاءنى زيد ماشيا » .
3 - تمييز به اصطلاح نحوى را : « مثل جاءنى برطل زيتا » .
4 - ظرف به اصطلاح نحوى را : « مثل اكرم زيدا يوم الجمعة » .
5 - جار و مجرور به اصطلاح نحوى را : « مثل اكرم زيدا فى المدرسة » .
مسئله ديگر اينكه وصف در اصول خصوص آن وصفى است كه تكيه كرده