خودش كارهاى نيست بلكه فقط دست حكم را مىگيرد و تحويل ذى الواسطه مىدهد . مانند تغيّر كه علت اتصاف آب به نجاست است و مانند آفتاب كه واسطه است در اتصاف صورت به سياهى .
واسطه در عروض
آن است كه حكم حقيقتا اسناد داده مىشود به واسطه و مجازا به ذى الواسطه اسناد داده مىشود . مانند اسناد حركت به ماشين و مسافر كه به ماشين اسناد حقيقى است و به مسافر مجازى .
وجوب
نفس تكليف و امر شارع را وجوب گويند كه يكى از احكام خمسه تكليفى است و در برابر حرمت ، مستحب ، مكروه ، و مباح است .
وجوب ذهنى
نحوهء وجودى است كه آثار مورد انتظار از ماهيت در آن وجود برآن ماهيت مترتب نمىگردد ، در برابر وجود خارجى ، انسانى كه در ذهن موجود مىشود و يك علم و آگاهى را در ما پديد مىآورد علىرغم اينكه ماهيتش همان ماهيت انسان است و تعريف انسان بهطور كامل برآن صدق مىكند در عين حال هيچيك از آثار وجود خارجى را ندارد .
وجود
« وجود » گاهى به صورت معناى حرفى به كار مىرود كه رابط ميان قضايا بوده و در فارسى از آن به « است » تعبير مىشود ، و زمانى به صورت معناى مصدرى به كار مىرود ، كه دربردارنده نسبت به فاعل است و مرادف فارسى آن لفظ