تخطي إلى المحتوى الرئيسي

واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧

وجود رابطى

اين واژه دو اصطلاح دارد : گاهى مقصود از آن معناى حرفى وجود است كه رابط ميان موضوع و محمول واقع مىشود ، در برابر معناى اسمى وجود كه محمول قضيه قرار دارد و گاهى نيز مقصود از آن وجود للغير مىباشد كه اين اصطلاح شايع آن است .

وجود فى غيره

وجودى است كه قائم به طرفين خود است و عين ربط و تعلق به آنها مىباشد ، و به بيانى : وجودى است كه بيرون از طرفين خود نيست از آنها جداناپذير است اما عين طرفين و يا جزو آن دو نيز نمىباشد ، بلكه وجودش « در طرفين » است و لذا به آن وجود فى غيره گفته مىشود .

وجود فى نفسه

به آن وجود مستقل و وجود محمولى نيز گفته مىشود كه طرف ربط واقع مىشود نه آنكه خود عين آن باشد .

ورود « 1 »

آن است كه دليلى وارد شود و موجب از بين رفتن موضوع دليل ديگرى شود به عبارت ديگر دليل وارد وجدانا و حقيقتا موضوع دليل مردود را از ميان بردارد .
هامش
( 1 ) . اصول الفقه - ج 4 - ص 219 - اصول الاستنباط ص 300 .
واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 207 | احمد قلى زاده