باشد بر موصوفش و موصوف آن در كلام ذكر شده باشد مانند مثالهاى بالا .
وضع
يعنى واضع لفظى را در مقابل معنايى قرار دهد و آن لفظ را به آن معنى اختصاص دهد .
وضع تعيّنى
به اين معنى است كه كثرت استعمال لفظ در يك معنى به حدى رسيده است كه خودبخود تعين پيدا كرده و مختص به اين معنى شده بهطورى كه هرگاه انسان مىشنود ذهنش به همين معناى جديد منتقل مىشود مثل لفظ صلاة كه در عرف متشرعه در همين عبادت معين حقيقت شده است .
وضع تعيينى
يعنى اينكه واضع لفظى را اختصاص بدهد به معنايى « جعلت هذا اللفظ بازاء هذا المعنى » مثل اينكه پدرى نام فرزندش را حسن بگذارد .
وضع خاص و موضوع له خاص
آن است كه واضع در هنگام وضع يك معناى جزئى را تصور نموده سپس لفظ را هم براى نفس ( همان معناى جزئى ) قرار دهد لاغير مانند : اعلام شخصيه مثل زيد ، حسن .
وضع عام و موضوع له عام
واضع در هنگام وضع يك معناى كلى را تصور نموده و لفظ را براى نفس همان معناى كلى وضع كند لاغير ، مانند اسماى اجناس مثلا : واضع معناى كلى