تخطي إلى المحتوى الرئيسي

واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
حيوان ناطق را تصور نموده و لفظ انسان را براى آن وضع كرده است .

وضع شخصى

شخص لفظ را به نحو بنفسه و تفصيلا تصور كند مانند زيد ، انسان و . . . كه زيد مثال براى وضع خاص و موضوع له خاص است و انسان براى وضع عام و موضوع له عام مىباشد .

وضع خاص و موضوع له عام

آن است كه واضع حين الوضع يك معنى جزئى را تصور كرده سپس لفظ را براى كلى آن جزئى قرار دهد ، مثلا ، تصور كند هيكل خارجى زيد را سپس لفظ زيد را براى انسان وضع كند .

وضع عام و موضوع له خاص

آن است كه واضع حين الوضع ، يك معناى كلى را تصور كرده ولى لفظ را براى مصاديق آن معناى كلى وضع كند نه نفس كلى كه اينجا موضوع له به وجهه تصور شده است مانند : اسماى اشاره .

وضع نوعى

عبارت است از اينكه نوع و كلى تصور شود آن هم بوجهه و اجمالا مانند وضع هيئت‌ها ( هيئت فعل ماضى يا مضارع يا اسم فاعل و . . . ) .