مقصود بالتفهيم است و هم مصلحت در نفس آن چنين ايجاب مىكند . ( مانند اقيموا الصلاة و آتوا الزكاة ) .
واجب تبعى « 1 »
آن است كه اصالتا ، اولا و بالذات مراد و مقصود متكلم از كلام نيست بلكه مقصود اصلى متكلم بيان مطلب ديگرى است لكن بالتبع ، ثانيا و بالعرض مثلا مولى فرموده : « اشتر اللحم » مقصود اصلى ، آماده كردن وجوب خريد گوشت است و لكن « مشى الى السوق » هم بالتبع و با محاسبه عقلى ، از آن فهميده مىشود كه چون مقدمه واجب است به تبعيت از واجب ، واجب باشد .
واجب تخييرى
آن است كه بديل و جانشين دارد و خود او معينا واجب نيست . مانند خصال كفارهء عمدى ، كسى كه در ماه مبارك رمضان عمدا روزه را افطار مىكند ، بر او واجب است كه يكى از سه كار را بكند ، يا دو ماه پىدرپى روزه بگيرد و يا يك بنده آزاد كند و يا شصت مسكين را اطعام كند .
واجب تعبدى « 2 »
دو اصطلاح و دو تعريف براى تعبدى ذكر كردهاند :
1 - اصطلاح اول : تعبدى عبارت است از واجباتى كه قصد قربت در آنها معتبر است و شرط صحت مىباشد بهطورى كه اگر عمل بدون قصد قربت اتيان شود صحيح نخواهد بود و از عهدهء مخاطب ساقط نمىگردد مانند : نماز ، روزه ، خمس ، و . . .
هامش
( 1 ) . اصول الفقه - ج 1 - ص 90 .
( 2 ) . اصول الفقه - ج 1 - ص 69 .