مستقلات عقليه
عبارت است از امورى كه حاكم على الاطلاق در آنها عقل است ، يعنى صغرى را عقل درك مىكند و حاكم به كبرى هم عقل است و استنتاج هم عقلى است ، اين قسمت منحصر به يك باب است و آن باب تحسين و تقبيح عقليين است ، براى مثال عقل مىگويد : العدل حسن و يا الظلم قبيح و همان عقل مىگويد : « كلما حكم به العقل حكم به الشرع » ، منتهى اولى را عقل عملى و دومى را عقل نظرى ادراك مىكند ، و آنگاه نتيجه مىگيرد : فالعدل حسن شرعا و . . . .
مسلك سببيت
خلاصه آن به اين شرح است : اگر اماره بر حكمى از احكام قائم شد قيام اماره باعث مىگردد كه برطبق مؤداى اماره از سوى شارع مقدس مصلحتى جعل و حادث گردد كه مساوى با مصلحت فائته واقع و يا پيش از آن باشد و در صورت خطا اماره اين مصلحت حادثه جبرانكننده آن مصلحت فائته بوده باشد و به دنبال حدوث اين مصلحت شارع مقدس برطبق مؤداى اماره يك حكم ظاهرى جعل مىكند كه يا مماثل با حكم واقعى است اگر اماره مصيب به واقع باشد و يا مخالف آن است اگر اماره خاطى باشد .
مسلك طريقيت
خلاصه آن به اين شرح است : خداوند متعال در لوح محفوظ احكامى دارد كه براساس مصالح و مفاسد واقعيت جعل شدهاند ، و در آن احكام عالم و جاهل ، مسلمان و كافر ، بهطور مساوى شركت دارند و همگان مكلفاند و آن احكام هرگز قابل تغيير و تبديل نيستند چه فتواى مجتهد مطابق با آن باشد و چه نباشد ، سپس همان شارع مقدس طرق و راههايى را براى وصول به واقع جعل نموده از قبيل خبر واحد و . . . و به بندگانش اذن داده كه از اين طريق براى رسيدن به واقع حركت كنند ، حال اگر اين امارات ظنيه مطابق واقع درآمد در آن صورت