مشروط به عدم آن امر خارجى است ، يعنى اين ماهيت ، به شرط نبودن آن امر خارجى ، اين حكم را دارد . مثلا مسافر يك ماهيت است ( ذات ثبت له السفر ) وقتى او را با « معصيت بودن سفر » ملاحظه و حكم مىكنيم به وجوب قصر ، اين ماهيت مشروط به عدم اين خصوصيت اين حكم را دارد ، يعنى : « المسافر به شرط عدم كون سفره معصية يجب عليه القصر و لا يجب الاتمام » . اين را ماهيت به شرط لا مىگويند .
ماهيت لا به شرط قسمى
وقتى ماهيت را با امر خارجى مقايسه مىكنيم تا حكمى را كه مىخواهيم بر او بار كنيم ، اين ماهيت ، نه مشروط است به وجود آن امر خارجى و نه به عدمش ؛ يعنى بودن و نبودن آن امر خارجى در ثبوت حكم براى اين ماهيت دخالتى ندارد بلكه ماهيت ، نسبت به او ، لا به شرط است . مثل ماهيت انسان نسبت به حريت كه وقتى ما حكم وجوب نماز را بر انسان بار مىكنيم و انسان را ( كه يك ماهيت است ) موضوع وجوب صلاة قرار مىدهيم ، انسان نه مشروط است به اينكه حر باشد تا نماز بر او واجب باشد و نه مشروط است به اينكه عبد باشد تا نماز بر او واجب باشد اين را مىگويند لا به شرط قسمى يا ماهيت مطلقه .
ماهيت لا به شرط مقسمى
عبارت است از ماهيتى كه ذهن ما آن را ملاحظه و اعتبار مىكند ، در حالى كه مقايسه شده با امور خارجيه نه اينكه قطع نظر شود از امور خارجيه و ماهيت به اين لحاظ مقسم واقع مىشود براى آن اقسام سهگانه كه « به شرط شىء و به شرط لا و لا به شرط قسمى » .