هريك از كلمات و مفردات كلام در ذهن ، ظهور در معنايى دارد كه دلالت برآن مىكند ، اين را ظهور تصورى مىگويند .
ظهور تصديقى استعمالى
هنگامى كه متكلم از تكلم فارغ شد و سكوت كرد ، ظهور كلام در يك معنى مستقر و پابرجا مىشود كه اين ظهور تصديقى استعمالى است .
ظهور تصديقى جدى
هنگامى كه انسان يقين كند كه قرينهاى ( متصل يا منفصل ) در كار نيست و زمينهء آوردن قرينه منتفى شده اينجا يقين مىكند كه مراد جدى و واقعى مولى همين اراده عام بوده است .
مثلا مولى گفت : « اكرم العلماء » ، و عبد رفت و مشغول اكرام شد و قرينهاى نيامده ، اينجا معلوم مىشود كه در واقع اكرام همه را مىخواسته است .
ظهور تصديقى مراعى و متزلزل
هنگامى كه متكلم مشغول سخن گفتن است ، پيش از آنكه سخنش را به پايان برساند و از تكلم فراغت پيدا كند ، كلامش ظهور در معنايى پيدا مىكند ، مثلا تا گفت : « اكرم العلماء » اين جمله ظهور در اكرام جميع علما پيدا مىكند ، اما اين ظهور متزلزل است و قابل تغيير ، اگر بدنبال آن كلام سكوت كرد ، آن ظهور در كلام پابرجاست و الا اگر جمله ديگرى آورد مثلا « الا الفساق منهم » كلام ظهور جديدى مىيابد .