دلالات سياقيه
گاهى كلام متكلم بالملازمه دلالت دارد كه از اين كلام ، لفظ مفردى حذف شده و در تقرير است كه بدون او معنى ناتمام است يا دلالت مىكند كه معناى مفردى در تقدير است كه بدون آن مقصود ناقص است . يا اينكه كلام بالملازمه دلالت مىكند بر مفاد يك جمله لكن لزومش بيّن به معنى الاخص نيست تا داخل مفهوم باشد كه نام اينها را دلالت سياقيه مىناميم ، كه بر سه قسم است :
الف : دلالت اقتضاء . ب : دلالت تنبيه . ج : دلالت اشاره كه هركدام در جاى خود توضيح داده شدهاند .
دلالت قضيه شرطيه بر مفهوم
قضيه شرطيه اگر بخواهد بر مفهوم دلالت كند ، بايد بر سه امر به ترتيب دلالت كند :
1 - بايد دلالت بر اينكه بين مقدم و تالى ارتباط و ملازمه وجود دارد . به اين معنى كه هركجا احدهما بود ديگرى هم باشد .
2 - بايد دلالت كند بر ترتب تالى بر مقدم و توقف و معلق بودن آن بر مقدم ؛ همان گونه كه مسبب مترتب بر سبب است .
3 - علاوه بر اينكه دلالت بر تلازم و ترتب داشت بايد دلالت كند بر انحصار مقدم در سببيت . يعنى دلالت كند بر اينكه تنها علت و سبب براى اين تالى ، همان شرطى است كه ذكر شده ( مثلا « مجىء زيد » در مثال « إن جاءك زيد فاكرمه » )
دلالت مطابقه
و آن دلالت لفظ بر تمام معنى خود است از جهت آنكه لفظ براى آن نامگذارى شده است و از اين جهت مطابقه ناميده مىشود كه لفظ برابر با خود