تخطي إلى المحتوى الرئيسي

واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥

دليل الخطاب

رجوع شود به مفهوم مخالفت .

دليل اخص

دليل اخص در برابر اماره و اصل است و تعريف آن چنين است . « دليل عبارت است از چيزى كه به لحاظ كشف از واقع مثبت حكمى تكليفى و كلى باشد » مانند « احل اللّه البيع و حرّم الربوا » كه حكم حلال بودن بيع و حرام بودن ربا را در عالم واقع و حقيقت شرع بيان مىكند در اين مورد فرق نمىكند كه حكم تأسيسى باشد مانند حرمت ربا يا امضايى و تقريرى باشد مانند حليت بيع .

دليل فقاهتى

دليلى است كه توسط آن حكم شرعى ظاهرى ثابت مىگردد .

دليل عقلى

عبارت است از حكمى عقلى كه با درك صحيح باشد آن ممكن حكمى شرعى بدست آيد ، چنان كه در مسئله تزاحم احكام ، عقل حكم مىكند به تخيير ، مثلا هرگاه شخصى موظف به نگهدارى دو نفر باشد و ببيند كه هر دو دچار سيل و طوفان شده‌اند و در معرض هلاكت هستند و براى او فقط نجات يكى از آنها ممكن باشد و هيچ‌يك بر ديگرى ترجيحى نداشته باشد عقل حكم مىكند به اينكه در نجات هريك از آنها مخير است . اين حكم عقل و درك عقلى موجب تحسين و تقبيح فاعل و ثواب شرعى است و ازاين‌رو مىگويند حكم عقلى دليل شرعى است - به عبارت ديگر دليل عقلى عبارت است از ادراك عقلى كه بتواند زمينه يك حكم شرعى قرار بگيرد .

دليل لبّى

لبّ ( به ضم لام و تشديد با ) به‌معناى عقل است . دليل لبّى همان دليل عقلى
واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 115 | احمد قلى زاده