تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
اشاره‌ى حسّى به آن اشاره شود . 3 - در اصطلاح منطقى ، محكوم عليه در قضيّه‌ى حملى را موضوع گويند . 4 - محل بىنياز از جميع وجوه را نيز « موضوع » گويند . 5 - در اصطلاح اهل حديث ، هر حديث كذبى را « موضوع » گويند . در علم اصول فقه نيز لفظ « موضوع » در موارد متعدّدى استعمال مىشود : 1 - موضوع علم اصول فقه : به عنوان « اصول فقه » مراجعه شود . 2 - در باب استصحاب گفته مىشود : شرط جواز اجراى استصحاب حكم ، بقاى موضوع است . مثلا در استصحاب كر بودن آبى كه قبلا كر بوده ، احراز بقاى همان آب ( موضوع قبلى ) شرط است . در چنين مواردى موضوع را به موضوع عقلى ، موضوع دليلى و موضوع عرفى تقسيم مىكنند كه حكم لحاظ هركدام از اين سه عنوان متفاوت خواهد بود . مثلا اگر آبى به حدّ كر بود و مقدارى از آن را برداشتيم و سپس شكّ كرديم در بقاى كريّت آن ، بنابراين كه موضوع فعلى از نظر عقل همان موضوع قبلى باشد ، نمىتوان استصحاب جارى كرد زيرا از نظر عقل ، اين موضوع ( آب كرّى كه مقدارى از آن كم شده است ) همان موضوع قبلى نيست . و امّا اگر بنا را بر موضوع عرفى بگذاريم ، از نظر عرف ، موضوع قبلى باقى است و مىتوان استصحاب جارى كرد . مثال بعدى پيرامون موضوع دليلى مانند جايى است كه مثلا دليل بگويد : آبى كه تغيير كند و اوصاف نجس العين را پيدا كند ، نجس است . اكنون آبى هست كه اين اوصاف را پيدا كرد و براساس اين دليل نجس شد ولى به مرور زمان ، بدون اينكه عاملى از بيرون دخالت كند و اين اوصاف آب متغيّر را از بين ببرد ، خود به خود اين اوصاف از بين رفت و در نتيجه ، تغيير به وجود آمده در آب نيز بر طرف شد و آب به حالت قبل از تغيير بازگشت . اكنون شكّ مىكنيم كه آيا