خود . « 14 » به نظر من تفاوت از اين قرار است : ستارگانى وجود دارد كه در سراسر سال قابل مشاهدهاند ، و ستارگان ديگرى جنبه فصلى دارند و بسا هست كه تنها يك شب يا حتى پارهاى از يك شب پديدارند ، يا در يك فصل تمام چنينند .
از ظاهر دو آيه چنان برمىآيد كه « الجوار الكنّس » تفسيرى براى « الخنس » است ، و بنا بر اين تفسير مىتوانيم بفهميم كه چرا كلمه « الخنس » شبيه به كلمه « الكنّس » است .
[ 17 ] آيا نمىبينى كه چگونه سپاهيان تاريكى بر لشكر نور هجوم مىآورند و آن را شكست مىدهند بدون آن كه وسيلهاى در اختيار داشته باشيم كه با آن از ورود شب جلوگيرى كنيم يا بازمانده نور روز را محفوظ داريم ، و آيا نبايد به ياد آن بيفتيم كه ما بنده و پروردهايم ، و اين جهان را رب و پرورندهء حكيمى است كه امر آن و ما را تدبير مىكند ، و ناگزير مىبايستى ما را براى كارى بزرگ آفريده باشد ، و اين كه همو فرستادهاى را از جانب خود به سوى ما روانه كرد تا از اين امر ما را آگاه سازد ؟ !
وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ
- و ( سوگند به ) شب كه در آيد . » گفتهاند : « عسعس » به معنى پشت كردن با تاريكى است ، و بعضى ديگر آن را بيش آمدن با تاريكى ترجمه كردهاند ، و اين لفظ از اضداد است ، و سبب آن است كه عسعس تاريكى سبك آغاز و انجام شب است .
[ 18 ] پس در آن هنگام كه طبيعت بر بالاى سرير شب آرام گيرد ، و بهرهاى كافى از آسايش نصيب آن شود ، و قواى خويش را براى جهشى تازه فراهم آورد ، صبح با نور خود بر آن آشكار مىشود ، و سپيده دم از زهدان افق چنان تجلّى مىكند كه رسالت الاهى در افق وحى .
وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ
- و ( سوگند به ) صبح در آن هنگام كه دم برزند . »
هامش
( 14 ) - التفسير الكبير ، ج 31 ، ص 71 .