تاريكى خود را بر همه جا بر مىافرازد ، و به صبحى كه نور خود را بر افق مىگسترد . . . كه قرآن وحى خدايى است كه آن را جبرييل بر رسول بزرگوارش فرود آورد .
اين حقايق پيوسته به يكديگر بدين صورت عرضه مىشود تا اثر بليغتر و منزلتى بزرگتر داشته باشد .
فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ
- پس به خنس سوگند . » معلوم مىشود كه « لا » در اين جا زايد و تأكيدى براى معنى سوگند است . آيا معنى آن ترساندن و آژير دادن نيست ، پس چون قسم نفى شود دليل بر عظمت چيزى است كه گوينده از سوگند ياد كردن به آن پرهيز مىكند ، و تأثير اين در نفس بيشتر است ؛ پس خنس چيست ؟ گفتند : خنس خنوسا يعنى تأخير كرد ، و اخنسه غيره ، يعنى ديگرى از او پيشى گرفت .
[ 16 ]
الْجَوارِ الْكُنَّسِ
- روندگان پنهان شونده . » از امام على - عليه السلام - روايت شده است كه : « مقصود ستارگان است كه در روز پنهان مىشوند و شب هنگام پديدار ، و در هنگام غروب كردن به جايگاه خود مىروند » و نيز از او روايت شده است كه : « مقصود از آنها پنج سياره بسيار روشن است : زحل و مشترى و عطارد و مريخ و زهره » .
و به قولى : مقصود از « الخنّس » گاو وحشى و از « الكنّس » آهوان است .
همان گونه كه در لغت ياد شده ، كلمه خنس در معنى با كلمه كنس شباهت دارد ، و شايد تنها اندكى تفاوت معنى در ميان آنها وجود داشته باشد ، و رازى درباره فرق ميان اين دو چنين گفته است : از على - عليه السلام - و عطاء و مقاتل و قتادة روايت شده است كه : مقصود همه ستارگان است كه خنوس آنها عبارت از پنهان شدن از برابر چشم در روز است ، و كنوس آنها آشكار شدنشان در شب در برابر چشم ، يعنى / 367 در جاهاى خود چنان آشكار مىشوند كه جانوران وحشى در لانه