جهاد و دفاع دارد ، اگر حدود و مقررات و قوانين اجتماعى و جامع دارد ، اين نشان مىدهد كه اسلام يك تشكيلات همه جانبه و يك حكومت است و تنها به مسأله اخلاق و عرفان و وظيفه فرد نسبت به خالق خود يا نسبت به انسانهاى ديگر نپرداخته است ، اگر اسلام آمده است تا جلوى همه مكتبهاى باطل را بگيرد و تجاورز و استبداد طاغوتيان را درهم شكند ، چنين انگيزهاى بدون حكومت و چنين هدفى بدون سياست هرگز ممكن نيست ، ايشان شكل حكومت در عصر غيبت را بر پايه عدم جدايى دين از سياست ترسيم نمودهاند و در اين باره چنين مىفرمايند :
« ما براى حفظ استقلال مملكت شيعه و حمايت از دين همهگونه مصيبت را استقبال مىكنيم و به آنها كه مىگويند روحانيت نبايد در سياست دخالت كند اعلام مىكنم كه دين ما دين اسلام و سياست ما سيات اسلامى است و مسلمان از سياست و نظارت در امور كشور اسلامى نمىتواند بر كنار بماند تا چه رسد به فقها و مجتهدين كه داراى مقاومت زعامت شرعيه و نيابت عامه هستند « 1 » » .
هامش
( 1 ) - مركز اسناد انقلاب اسلامى ، اسناد انقلاب اسلامى ، ج 1 ، چاپ اول ، تهران : انتشارات مركز ، 1469 ، ص 137 .