تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خورشيد آسمان فقاهت و مرجعيت ( زندگانى سيد محمد رضا گلپايگانى قده ) ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
مىافتادند و مىگفتند : اينها به كسى رحم نميكنند و اگر شما برويد پس طلاب از اين به بعد به كه پناه بياورند . با اين حال فورا به پسر خود كه تازه از دست مغولها پس از صدمهء زياد نجات پيدا كرده بود فرمود : فرزندم به بيمارستانها برو و از برادران عزيزت حالپرسى كن و مرا از حال آنها مطلع كن . آرى اين گونه مردان بزرگ به ياد عزيزان خود يعنى طلاب ستمديده و زجر كشيده و مجروح مىباشند . . . شنيده‌ام طفل چهارده ساله‌اى كه به دست پاسبان بىوجدانى از بالاى بام به زمين پرتاب شده بود پس از آنكه در بيمارستان به هوش مىآيد در حضور عدهء زيادى با عجله مىپرسد آقاى گلپايگانى را كشتند ؟ چون هجوم آنان به حجرهء ايشان بود گفتند نه با الطاف خدا به ايشان صدمه‌اى نرسيد و به منزل رفتند او هر دو دستش شكسته و يك چشم او نيز بسته بود چون با سر و دست به زمين افتاده بود با يك چشم نگاهى به طرف آسمان مىكند و ميگويد : شكر خدا را كه به ايشان صدمه‌اى نرسيده اكنون كه به من اين خبر خوش را داديد ديگر هيچ ناراحتى ندارم من به كشته شدن در اه دين افتخار دارم . . . « 1 »

در پايان اين بحث نكاتى قابل ذكر است :

1 - فاجعهء فيضيه و حمله سبعانهء آدمكشان شاه به مرجع بزرگ شيعه مبدأ اصلى انقلاب اسلامى بود و در حقيقت شاه نادان گور خود را با اجراء اين برنامهء شوم و شيطانى كند از يكسو ننگى بزرگ و پاك ناشدنى براى خود فراهم آورد كه هجوم به پايگاه علم و فرهنگ اصيل اسلامى برد و حمله به مرجع تقليد نمود كه همواره مصونيّت داشتند و از ديگر سو خشم امّت غيور اسلام را عليه خودش
هامش
( 1 ) گوشه‌اى از خاطرات سفر نامعلوم قم و نوروز 1342 شمسى ص 1 و 2 .