تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خورشيد آسمان فقاهت و مرجعيت ( زندگانى سيد محمد رضا گلپايگانى قده ) ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
مردم و طلاب كه براى حفظ آن وجود مقدّس در داخل و جلو حجره بودند با چوب و چماق و چاقو و اسلحهء گرم از پاى درآوردند . آقاى علوى داماد ايشان و همشيره زادهء آن بزرگوار را جلو چشمش از حجره بيرون كشيدند دست و پا و سر آنها را شكستند و پس از اينهمه اذيت آنها را به سازمان امنيت بردند . اينجا بود كه تصميم داشتند عالم تشيع را ، به شهادت مرد حق و حقيقت ، مرد دانش و فضيلت ، داغدار نمايند اينجا بود كه ميخواستند طلّاب بىپناه حوزهء علميه قم را به داغ پدر خود مبتلا كنند اينجا بود كه ميخواستند آقاى حاج انصارى واعظ شهير را به شهادت برسانند . . . اما خاد را شكر كه به مقصود نائل نشدند . گفتم : الآن آقا كجا هستند ؟ گفت : چند دقيقه پيش به منزل رفتند فورا به طرف منزل ايشان حركت كردم منظره‌اى ديدم كه دل سنگ از ديدن آن آب مىشود : مردم در مسير راه هميشگى ايشان تا درب منزل دو طرف ايستاده بودند و با صداى بلند گريه مىكردند بعضى ميگفتند : آقا را كشتند اگر نه چرا تا به حال به منزل نيامده ديگرى ميگفت : ايشان را به تهران بردند يكى ميگفت : شايد به بيمارستان بردند غوغائى بود در منزل ايشان مردم جمع شده بودند و به سر و صورت خود ميزدند ناگاه گريه‌ها ساكت شد و شورى ديگر در مردم ايجاد و معلوم شد آقا با تاكسى به منزل تشريف آوردند و فورا مردم را به حضور پذيرفتند . روح قوى مردان خدا را بايد در اين موقع تشخيص داد بعضى گريه و عده‌ّاى براى ايشان اظهار ناراحتى ميكردند جمعى اشك شوق ميريختند ولى ايشان اين جمله را تكرار ميكرد : من به آنچه خدا خواسته راضى هستم الهى رضا بقضائك ، تسليما لامرك . ما نداريم از رضاى حق گله . آرى اين همان شخصى است كه چند دقيقه پيش در مدرسهء فيضيه در حجره بود و ميخواست به وسط مدرسه بيايد ولى طلاب به روى دست و پاى ايشان
خورشيد آسمان فقاهت و مرجعيت ( زندگانى سيد محمد رضا گلپايگانى قده ) ( فارسى ) — صفحة 85 | على كريمى جهرمى