نظير همين عبارت را از « كانت » كه غربيان او را به بزرگى ياد مىكنند ، و از « سپنسر » كه او نيز از فلاسفهى غربى است ، و از « سارتر » كه شهرت دارد ، و از فيلسوف معاصر انگليسى « راسل » كه او را فيلسوف غرب مىنامند ، نيز نقل شده است . « راسل » مىگويد : « در جوانى علة العلل را پذيرفته بودم تا در سنّ هجده سالگى به اين جمله برخورد كردم كه كسى گفته بود پدرم به من گفت « چه كسى مرا آفريده است » جواب ندارد زيرا بلافاصله اين سؤال پيش مىآيد « چه كسى خدا را آفريده است » ! بعد مىگويد : جملهيى به اين سادگى دروغ برهان علة العل را برايم آشكار ساخت ، و هنوز هم آن را دروغ مىدانم ! !
ما فعلا نمىخواهيم بحث فلسفى « اصالة الوجود » را از نظر فلسفهى اسلامى بيان كنيم ( مرحوم مطّهرى مشروحا آن را ذكر كرده است شكر الله سعيه ) ، در اينجا فقط مىخواهيم بگوييم اين فلاسفهى بزرگ غرب به قدر يك معلّم مكتب كه در دهات ايران به بچهها قرآن خواندن مىآموزد از خداشناسى و برهان علة العلل آگاهى ندارند ، زيرا بسيار اتفاق افتاده و مشهور است كه اطفال نوآموز از « ملّا مكتبى » مىپرسند : چه كسى ما را آفريده است .
و او پاسخ مىدهد : خدا .
بچهها مىپرسند : خدا را چه كسى آفريده است .
؟ ؟ ؟ او براى تفهيم به بچهها مىگويد : هرچيزى كه رطوبت و ترى
دارد از آب است ، حالا شما بگوييد رطوبت و ترى آب از چيست ؟
و بچهها در مىيابند كه آب خودش ذاتاتر است و چيزى آن را تر نكرده است ، و با اين مقدّمه در مىيابند كه هستى هرچيز از خداست ولى خدا عين هستى است و هستى عين ذات اوست و نياز به خالق
مقايسه اى بين سيستمهاى اقتصادى ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٢٠