پهناور ما با آن هم نظم و حركات منظم و دقيق بدون خالق و سازنده باشد ؟ !
بنابراين بايد گفت شايعهى انكار خدا در اروپا واكنش طبيعى تفتيش عقايد اربابان كليسا بوده است ، و طولى هم نكشيد كه شايعهى انكار خدا جاى خود را به كتابها و مقالههايى براى اثبات وجود خدا داد .
دانشمند شهيد مرحوم مطّهرى در كتاب « علل گرايش به ماديگرى » يكى ديگر از علل را نارسائى مفاهيم فلسفى دانستهاند و بحث مفصّلى زير همين عنوان آوردهاند ، و ما براى تتميم مطلب ، گفتار فلاسفهى غرب را از آنجا نقل مىكنيم :
حقيقت اين است كه اروپا در آنچه حكمت الهى ناميده مىشود بسيار عقب است ، و مىتوان گفت كه اروپا اصولا فلسفهى اسلام را درك نكرده است ، زيرا در فلسفهى اروپا به مسائل مضحكى برخورد مىكنيم كه برايمان آشكار مىسازد آنان الفباى فلسفهى اسلامى را نيز دريافتهاند . و اينك به برخى اشاره مىكنيم :
1 - « علت العلل » - علت نخستين -
اين مسأله در اروپا مشهور است و فلاسفهى غرب در مورد آن اظهار نظرهاى گوناگونى داشتهاند ؛ هگل كه از بزرگان فلسفهى اروپا بشمار مىرود در مورد علة العلل ( بنا به نقل فروغى در سير حكمت در اروپا ) مىگويد :
در حلّ معمّاى جهان آفرينش نبايد بدنبال علّت فاعلى برويم ، زيرا از طرفى ذهن به تسلسل راضى نمىشود ، و ناچار علّت نخستين مىخواهد ، و از طرفى چون علّت نخستين در نظر بگيريم معمّا حل نشده و طبع قانع نمىگردد ، و اين مشكل باقى است كه علت نخستين چرا علت نخستين است .
مقايسه اى بين سيستمهاى اقتصادى ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١١٩