آيا خندهآور نيست كه « راسل » پس از هفتاد سال ادّعاى علم و فلسفه برهان روشن علّت العلل را در نيافته و مىگويد هنوز آن را دروغ مىدانم !
2 - مسألهى ديگرى كه در غرب غوغائى بيا كرد نظريهى « لامارك » و « داروين » در مورد « اصل تكامل يا اصل انطباق با محيط » است . با آنكه مىگويند داروين به خدا و مذهب اعتقاد داشته و حتى در لحظات مرگ كتاب مقدس را به سينه چسبانده ، و در نوشتههايش نيز به ايمان به خدا اعتراف كرده است ؛ و نيز با آنكه مىگويند در فرضيهى خود ششبار اظهار نظر كرده و بعدا هم فرضيهى او صورت علمى به خود نگرفته است در عين حال نظريهى او را صد درصد مخالف خدا معرفى كردهاند . بهرحال فرضيهى داروين در گرايش غربيها و شرقيهاى غربزده به ماديگرى تأثير چشمگيرى داشته است در حالى كه مسأله « اصل تكامل » هيچ ربطى به خداشناسى ندارد . در سرزمين خود ما « ملّا صدراى شيرازى » فيلسوف مشهور كه سراسر كتاب « اسفار » او در ردّ مادّيت و اثبات وجود خداست ، حركت جوهرى را اثبات كرده است ، بنا بر اصل حركت جوهرى همهچيز در طبيعت تدريجى الوجود بوده و هيچ امر ثابتى در طبيعيت نمىيابيد . ( اگر كسى بخواهد از اين راه به برهان نظم اشكالى وارد سازد « برهان احتمالات » كه از براهين متقن علم رياضى است جلوى او را مىگيرد ) .
البته « اصل انطباق با محيط » كه يكى از مصاديق آن بوجود آمدن انسان از تكامل ميمون است با ظواهر اديان سازگار نيست ، ولى بايد گفت اوّلا صرف فرضيهيى كه صورت علمى ندارد نمىتواند در مقابل وحى پذيرفته شود ، ثانيا اگر اين فرضيه درست است بايد تداوم و
مقايسه اى بين سيستمهاى اقتصادى ( فارسى ) — صفحة 121
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٢١