شامل افعال انسان نيز مىشود ) و قدر الهى ( اندازهگيرى پروردگار طبق مصالح واقعى و نفس الامرى در همهچيز كه شامل افعال انسان نيز هست ) ندارد ، بلكه قضاوقدر مؤكّد اختيار است . يعنى حكم پروردگار و اندازهگيرى او در مورد انسان اين است كه در افعال آزاد باشد ، بنابراين آزادى انسان حتمى است و نمىتواند مجبور باشد زيرا جبر منافات با قضاوقدر دارد .
خلاصه آنكه غربزدگان ما چون ديدند در غرب شهرت يافته كه علم با دين سازگار نيست ، طوطىوار همين را تكرار كردند ، در حالى كه در غرب نارسائى مفاهيم دينى مسيحيت و زورگويى اربابان كليسا و نيز نادانى فيلسوفنماها موجب شد چنين تصوّرى برايشان پيش آيد ، ولى در شرق كه اسلامش نارسائى ندارد ، و پيشوايان دينيش همچون اربابان كليسا كسى را بجرم علم تعقيب نكردهاند و فيلسوفانش افرادى نظير صدر المتألّهين شيرازى بودهاند ، معنا ندارد كه از منافات علم با دين سخن بگويند ، مگر آنكه صرفا به تقليد كوركورانه از غربيان چنين ناروائى بر زبان آورند ، آرى :
خلق را تقليدشان بر باد داد * اى دو صد لعنت بر اين تقليد باد
* * * جعلّت ديگر غربزدگى و سپس شرقزدگى نسل جوان ، علّت سياسى است ؛ استعمارگران براى غارت جهان سوّم از راههاى گوناگونى استفاده مىكنند ، و يكى از آنها « تبليغات » است ، و در تبليغات خود كار را بدانجا رساندند كه « استثمار » را « استعمار » ناميدند ، با وحشيگرى اموال ملّتها را چپاول مىكنند و با بىشرمى ملل چپاولشده را وحشى و نيمهوحشى مىنامند ، و حقّ توحش