يعنى حكايت از غايب است : « سُبحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُلِلَّهِ وَ لا إلهَ إلّااللَّهُ وَاللَّهُ أكبَر . . . » .
انتقال از خطاب به غيبت و بالعكس در قرآن
امّا در قرآن كريم اين شيوه مراعات نشده است ، مسلماً يك جهت اعجاز در آن وجود دارد كه بايد در پى آن بود . حال بعضى از آيات را مىخوانيم كه در آن شيوه عوض شده است :
1 . خداى متعال مىفرمايد :
« حَتّى اذا كُنْتُمْ فِى الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِمْ بِريحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِها جاءَتْها بِر يحٍ عاصِفٍ » . « 1 »
« گفتم » خطاب است ؛ يعنى اى آنهايى كه ايمن از مكر خدا هستيد و تنها در وقت گرفتارى به ياد او مىافتيد ، و كلمهء « فلك » هم مفرد است و هم جمع ، و اين از مختصّات لغت عرب مىباشد ، و در اين جا جمع است ، مىفرمايد : آن گاه كه شما سوار كشتىها شديد « وَجَرَيْنَ بِهِمْ » و آن كشتىها آنان را حركت دادند ، اوّل آيه خطاب است ، سپس از خطاب به حكايت از غايب عدول كرده است .
2 . در آيهء ديگر مىفرمايد :
« وَاللَّهُ الَّذى أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثيرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلى بَلَدٍ مَيِّتٍ » . « 2 »
و پروردگار است كه بادها را مىفرستد تا به قدرت خدا ابرها را برانگيزد ، در اين جا بايد بفرمايد : « وَاللَّه الّذى أرْسلَ الرّياح فَتُثيرُ سَحاباً فَيَسُوقَهُ إلى بَلَدٍ مَيِّتٍ » يا « فَيُساقُ إلى بَلدٍ مَيِّت » ، يعنى به طور غايب بگويد ، خدا مىفرستد آنها را به يك شهرى كه بدون باران شده است تا تمام نباتات رشد كنند . اين جا را علما مىگويند : از فن بلاغت كاملًا استفاده شده است .
هامش
( 1 ) . يونس ( 10 ) آيهء 22 . .
( 2 ) . فاطر ( 35 ) آيهء 9 . .