جمله يهود نسبت به اين مسئله اعتراض كردند . آيه شريفهاى در جواب آنها نازل شده مىفرمايد :
« سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتي كانُوا عَلَيْها قُلْ لِلَّهِ المشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدى مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ » ؛ « 1 »
سفيهانى از مردم خواهند گفت : چه چيزى آنها را از قبلهاى كه به طرف آن بودند منحرف كرد ؟ به آنها بگو : مشرق و مغرب از آن خداست ، هر كسى را كه حكمتش تعلّق بگيرد ، به سوى صراط مستقيم هدايت مىكند .
در آيهء شريفه نكتهاى جالب و قابل توجه است و آن اين كه مىفرمايد :
آنهايى كه اعتراض مىكنند سفيه هستند ، از روى حكمت و منطق سخن نمىگويند ، اعتراضهاى سفيهانهاى دارند ، مىگويند : چه چيزى آنها را از بيت المقدس گرداند ، قبلهاى كه چند ماه به طرف آن نماز مىخواندند . حال چرا اين اشكال سفيهانه است ؟
اگر كسى مالك جايى باشد ، آن هم مالكيّت حقيقى ، نه مالكيّت اعتبارى ؛ مثل مالكيت انسان ، و خود نيز در غايت حكمت باشد ، هيچ كار عبث و بيهوده نمىكند ، حال اگر او تصرّفى در ملك خويش كرد ، آيا ما حق داريم در صورتى كه ندانيم فلسفهء كار او چيست ، اعتراض كنيم كه چرا اين گونه عمل كرده است ؟ قطعاً ما چنين حقّى نداريم ، مىفرمايد : اى پيامبر ! به آنها بگو ، مالك حقيقى زمين و تمام موجودات روى آن ، ذات مقدّس احديّت است ، هم مشرق از آن اوست ، هم مغرب ، و خداوند از روى حكمت عمل مىكند ، اگر حكمت و مشيّت الهى به كسى تعلّق گرفت ، او را به صراط مستقيم هدايت مىكند ، خداوند متعال مىفرمايد : من معيّن كردم كه از طرف مشرق برگرديد ، زيرا حكمت ايجاب مىكند كه من در ملك خود دستور دهم شما به سويى نماز بخوانيد كه عين صراط مستقيم است .
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 142 . .