اين است كه مىگوييم اگر امام نباشد ، غزالىها هم ارزش ندارند ، غزالى بعد از رياضتهاى علمى و عملى نتيجه مىگيرد كه صراط مستقيم راه صوفيه است ، و روى اين عقيده ايستاد .
غزالى در كتاب احياء العلوم دربارهء فرق طريق صوفيه و روش اهل علم در كشف حق سخن به ميان آورده مىگويد : آنهايى كه مىگويند « برويد دنبال علم » و براى كشف شهود ارزش زيادى قائل نيستند ، آنها نيز انكار نكردهاند كه مىتوان از راه رياضت به حقايق دسترسى پيدا كرد ، ولى با اين وسيله كمتر مىتوان به حقيقت رسيد ، اين رأى اهل فكر و نظر است ، در صورتى كه مىبينيم انبيا و اوليا در جايى درس نخوانده بودند ، و بهتر از هركسى به حقايق رسيدهاند ، بنابراين ، راه صوفيه درست بوده ، و در بعضى مواقع حقيقت را تنها با راه آنها مىتوان كشف كرد ، هرچند صاحبان فكر ، يعنى آنهايى كه درس مىخوانند و در راه علم زحمت مىكشند معتقدند كه فهميدن حقايق از راه رياضت ، كار بسيار مشكلى است .
بنابراين ، غزالى اين واقعيت را دريافته است كه تنها از راه علم و فكر و انديشه نمىتوان به حقايق مسلّم رسيد ، بلكه بايد حقايق را از راه ديگرى به دست آورد ، ولى چون امام را نمىشناسد ، به روش صوفيه روى آورده است .
همان گونه كه محى الدين به فخر رازى نوشت كه نزد ما بيا و طريق ما را درست بفهم ، تا حقايق براى تو كشف شود .
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود * زآنچه رنگ تعلّق پذيرد آزاد است « 1 »
غزالى مىگويد : كندن اين رنگ تعلق به طور كلى امكان ندارد ، زيرا انسان ، مال ، فرزند ، همسر و منزل خود را دوست دارد . او مىگويد : هنگامى كه مجاهدت مىكنى و رياضت مىكشى مزاجت از بين مىرود و اعتدال را از
هامش
( 1 ) . ديوان حافظ ، ص 24 .