غزالى در جمع بين معقول و منقول است .
در اين زمينه كسى به پاى غزالى نمىرسد ، غزالى وقتى متوجّه اختلافات فراوان مىشود ، در اواخر عمرش كتابى مىنويسد به نام « المنقذ من الضلال ؛ آنچه انسان را از گمراهى نجات مىدهد » . در آن كتاب مىگويد :
من بالأخره يقين كردم كه غير از آن راهى كه صوفيان انتخاب كردهاند راه ديگرى نيست ، بايد آن راه را رفت ، من بعد از تفحّص در إلهيّات متوجّه شدم كه در علم خداشناسى بسيارى راه غلط رفتهاند ، آن گونه كه در منطق شرايط برهان را گفته و نتوانستهاند از عهدهء آن برآيند ، و لذا اختلاف زيادى ميان فلاسفه پديد آمده است ، در علم خداشناسى نيز شانزده قول وجود دارد .
سپس غزالى مىافزايد :
وقتى من از تحصيل فلسفه فارغ شدم ، دانستم كه فلسفه نيز ارزشى ندارد ، و عقل هم در شناخت كليه مسائل داراى استقلال نبوده و هيچ پردهاى را نمىتواند كنار بزند ، . . . و من ديدم چارهاى جز رياضت ندارم . « 1 » هرچند غزالى در زمان خود داراى رياستى بلامنازع بوده است .
در كتاب رسائل الأنام في فضائل حجة الإسلام تأليف خواجه نظامالملك آمده است كه غزالى بعد از آن گم شد ، با وجود تمام آن تجليلها و تمام آن عالمانى كه پاى منبر او مىنشستند ، غزالى خود مىگويد : « رفتم به رياضت و مدّت ده سال رياضت كشيدم و در اين خلوتها چيزهايى را ديدم كه بازگو كردن آنها براى كسانى كه اهلش نيستند ميسّر نيست ، و آنچه مىتوانم بگويم اين است كه من يقين كردم ، در ميان مذاهب متفرقهاى كه در ملّت اسلام وجود دارد ، فقط صوفيان هستند كه راه حق را پيدا كردهاند و سيرهء آنها بهترين سيره است » ! !
هامش
( 1 ) . المنقذ من الضلال ، ص 23 . .