ضلالت بر خلاف آن است . يعنى ، آن كه به راه بهشت نمىرسد ، ولى اين مطلب در بطن معنا نيست ، بلكه آن را از قراين مىفهميم . بنابراين ، دلالت به راه مقصود كه به سعادت و كمال ، يا شقاوت و ضلالت مىرساند ، هدايت مىگويند . پس هم عقل هادى است و هم شيطان . براى هر يك از اينها انحراف و ضلالتى است ، آمدن به طرف سعادت در منطق شيطان ضلالت است ، و رفتن به سوى شيطان در منطق ما ضلالت به شمار مىرود .
اقسام هدايت
هدايت چهار قسم است ؛ سه قسم آن تكوينى و يك قسم تشريعى است ، و منشأ بحث اين اشكال است كه ما اين همه در نمازها تكرار مىكنيم ، و از خدا مىخواهيم كه خدايا ! ما را به صراط مستقيم هدايت كن . تمام انبيا و مرسلين آمدهاند و اتمام حجّت كردهاند و بشر را به صراط مستقيم هدايت نمودهاند ، مخصوصاً پيامبر ما و اوصياى طاهرين او تمام جزئيات را بيان فرمودهاند .
در روايت نبوى صلى الله عليه و آله و سلم - كه در كتابهاى درسى اصولى ، مانند رسائل شيخ در باب تجرّى نيز آمده است - مىفرمايد :
إِنّي لَمْ أَدَعْ يُقَرِّبُكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ و يُباعِدُكُمْ مَنِ النَّارِ إلّا وَقَدْ نَبَّأتُكُمْ بِهِ ؛ « 1 »
اى مردم ! هيچ چيزى نيست كه شما را به بهشت و سعادت نزديك سازد و از آتش ، بدبختى و شقاوت دور كند ، مگر آن كه ما آن را به شما تبليغ كرديم .
بنابراين ، رسالت انبيا ، اوصيا و علما ، همه هدايت به صراط مستقيم بوده است . پس اين كه همگى حتّى خود انبيا ، ائمه و علماى بزرگ در نماز تكرار مىكنند و از خدا هدايت به صراط مستقيم را درخواست مىكنند ، اين يعنى چه ؟ ما از خدا چه مىخواهيم ؟ آيا طلب حاصل مىكنيم ؟ مثلًا من بگويم :
هامش
( 1 ) . فروع كافى ، ج 5 ، ص 83 ، ح 11 . .