تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
سعد كجا است . ابن سعد را فراخوانيد . » « 1 » ابن سعد را فراخواندند در حالى كه او ديدار امام را خوش نداشت . وقتى آمد امام فرمود : « اى عمر آيا مرا مىكشى به خيال اين كه نابكار فرزند نابكار تو را بر سرزمين رى و گرگان ولايت دهد ؟ به خدا سوگند ! تبريك اين حكومت را نخواهى شنيد ، عهدى است كه از پيش مشخص گرديده است . اكنون آنچه مىخواهى انجام ده كه بعد از من نه به امر دنيا و نه به امر آخرت خشنود نخواهى شد ، و گويا مىبينم سر تو را بر بالاى نى زده‌اند و بچه‌هاى كوفه آن را هدف گرفته سنگريزه به سوى آن پرتاب مىكنند . » « 2 » عمر سعد از سخن امام خشمگين شد و روى برگرداند و ياران خود را ندا كرد كه منتظر چه هستيد ، همگان به سوى آنها هجوم آوريد كه يك لقمه بيشتر نيستند . « 3 »

پيوستن عبداللّه بن عمير و همسرش به اردگاه امام حسين عليه السلام

عبداللّه بن عمير از تيرهء بنى عليم بود كه در كوفه در محل هَمْدانيان در كنار چاه « جعد » مسكن داشت . همسرش امّ وهب دختر عبد از طايفهء نمر بن قاسط بود . عبداللّه در اردگاه نخيله ديد لشكرى را سان مىبينند از مقصد ايشان پرسيد ، گفتند : به سوى حسين فرزند فاطمه دختر رسول خدا صلىالله عليه
هامش
( 1 ) . أين عمر بن سعد ادعوا لي عمر . ( 2 ) . يا عمر أتقتلني بزعم أن يوليك الدعي ابن الدعي بلاد الري و جرجان ، واللّه لا تتهنأ بذلك أبداً عهداً معهوداً فاصنع ما أنت صانع فإنك لا تفرح بعدي به دنيا و لا آخرة ، و كأنّي برأسك على قصبة قد نصبت بالكوفة يتراماه الصبيان و يتخذونه غرضاً بينهم . ( 3 ) . بحارالانوار : 45 / 10 .