را زد كه مرگ را چشيد . و در همان حال كه مشغول شمشير زدن به او بود سالم غلام ابن زياد به او نزديك شد ، فرياد زدند مواظب باش غلام به تو نزديك شد . او متوجه نشد و سالم از فرصت استفاده كرد و نخستين ضربت را فرود آورد . عبداللّه با دست چپ شمشير را گرفت در نتيجه انگشتان دست چپش قطع شد ؛ آن گاه به سوى او برگشت و ضربات خود را متوجه او گردانيد تا اين كه او را نيز به قتل رسانيد و در حالى كه به هر دو غلام ستمكار شربت مرگ را چشانيد با اين شعار برگشت .
« اگر مرا نمىشنايد ! من فرزند كلبم
و مرا كافى است كه از تيره بنى عليم هستم
من مرد صاحب خرد و غيرتم
و در گرفتاريها زارى نمىكنم
من به تو قول مىدهم اى امّ وهب
كه با نيزه و شمشير به دشمنان ضربت بزنم
ضربت جوانى كه مؤمن به پروردگار است . » « 1 »
همسرش امّ وهب عمودى برگرفت و به سوى شوهر شتافت و به او مىگفت :
پدر و مادرم فدايت در حمايت از پاكان ذرّيه پيامبر صلّى اللّه عليه وآله جهاد كن ، عبداللّه به سوى او آمد تا او را به طرف زنان برگرداند . امّ وهب جامهء او را گرفت و گفت من از تو جدا نمىشوم تا همراه تو بميرم . امام حسين عليه السلام او
هامش
( 1 ). ان تنكروني فأنا ابن كلب * حسبي ببيتي في عليمحسبي
إنّي امرؤ ذو مرة و عصب * ولست بالخوار عند النكب
إنّي زعيم لك أم وهب * بالطعن فيهم مقدماً والضرب
ضرب غلام مؤمن بالرب