در حقيقت جلد خود بدريدهاى * گوشتت با تيغ خود ببريدهاى
زود باشد بر خدا وارد شوى * مصطفى را خصم در موعد شوى
در خصومت حكم فرمايد خدا * در ميان ذات تو و آن مقتدا
از همهء اين فتنهها كانگيختى * وز همه خون كش بناحق ريختى
و آنچه كردى ظلم اندر عترتش * هم دريدى آنچه را از حرمتش
جمله را پرسند وخواهندى جواب * روز عدل وانتقام است و حساب
و آن شهيدانى كه اندر ارض طَف * جان سپردندى به صد عزّ و شرف
هم مپندار آنكه ايشان مردهاند * رخت سوى دار رضوان بردهاند
وانكه در راه خدايش ريخت خون * زندهاند و عند ربّ يُرزقون
مر تو را كافيست حاكم آن خدا * هم خصيمى چون رسول مقتدا
هم ظهيرى پشت خواه صالحين * همچو پيك وحى جبريل امين
زود باشد داند آنكس كز حِيَل * كرده تمهيد اساست اى دغل
مر تو را بنهاد محكم اين اساس * داد تمكينت ز گردنهاى ناس
ظالمان را نيست جز بِئس البَدَل * إنّكم شرٌّ مكاناً وأذلّ
گر چه بنمودى دواهى و فتن * مر مرا با چون تو رذلى هم سخن
ليك بس كوچك شمارم قدر تو * نشمرم چيزى سرير و صدر تو
مر نكوهش را كنم بارى سترگ * تا كند سر كوبت آن گفت بزرگ
سرزنش بسيار گويم مر تو را * تا كنم شرمندهات بين الورى
ليك از اين غم سينهام حرّى استى * و از مصائب ديدهام عبرى استى