مر تو را ايّام باشد بس عدد * رأى و تدبير تو نبود جز فند
مر تو را پيمانه آكنده شود * و اين همه جمعت پراكنده شود
واندر آن روز آيد از عرش اين ندا * نبودى حكمى بجز حكم خدا
هم ندا آيد ز هفتم آسمان * لعنت حق بر گروه ظالمان
باد يزدان را سپاسى كز ازل * خود گرامى داشت ما را در ملل
اندر آغاز از سعادت در گشاد * واندر انجام از شهادت بهره داد
و از سعادت مغفرت انگيخته * با شهادت رحمتش آميخته
و از خدا خواهيم بخشد آن حميد * آن شهيدان را كرامتها مزيد
هم خليفه باشدى خود ذات هو * و آن خلافت را كند بر ما نكو
هر كه با او كرد سودا بُرد سود * كاو رحيم است وكريم است و ودود
بندگان را هست نيكوتر كفيل * حسبنا اللّه إنّه نعم الوكيل « 1 »
هامش
( 1 ) - مثنوى مقامات الابرار ، دفتر پنجم .