تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چشمه سار كوثر ( سخنان دختران پيامبر ( ص ) ) ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
ز آن كه روئيده است او را لحم و دم * در تن از خون شهيدان ستم وانكه اندر دشمنى بگشوده چشم * سوى ما با كين وغيظ وبغض وخشم روزگارش چون مددكارى كند * چون دگر از بغض خوددارى كند وان گناهى را كه بود اعظم گناه * نامه‌ات را كرده چون نامت سياه هيچ نشمارى به چيزى از غرور * پاك دانى خويشتن را از شرور با نياكانت كه فاجر بوده‌اند * بت‌پرست و جمله كافر بوده‌اند حال مىورزى مباهات و فخار * ياد مىآرى از آن قوم شرار مىزنى از بغض چوب خيزران * بر لب و دندان مير رهبران گوئى از روى شماتت اى دغل * ثمّ قالوا يا يزيد لا تشل چون نگوئى اين سخن در انجمن * كت دل آمد فارغ از رنج و محن ريشهء آل نبى از بيخ و بن * خود برآوردى همى شادى بكن از دماء آل عبدالمطّلب * شد زمين شاداب و شادان مرتكب بر زمين بودند چون استارگان * روشن و رخشنده آن مه پارگان مىزنى آواز بر پيران خويش * كافرانِ بت‌پرستِ زشت كيش نگذرد چندان كه بنمايى ورود * آورندت هم بر آن مورد فرود آروزيت كاش بودى لال و شل * خود نفرمود و نكردى اين عمل اى خدا بستان ز دشمن داد ما * داد بر باد فنا بنياد ما
خشم خويش آور فرود اى كردگار * بر ستمكاران شوم نابكار فتنه‌ها اندر جهات انگيختند * خون پاكان را بناحق ريختند
چشمه سار كوثر ( سخنان دختران پيامبر ( ص ) ) ( فارسى ) — صفحة 144 | مهدى عبد اللهى