مضامين خطبهء بليغهء زينب كبرى عليها السلام در مجلس يزيد
واندر آن هنگام زينب ايستاد * در سخن چون مرتضى لب را گشاد
اندر آغاز سخن ، حقّ را ستود * بر روان مصطفى دادى درود
پس بگفتا راست فرمايد خدا * در كتاب خويش مصباح هدى
آن فِرَق كه زشت بودى كارشان * بر خلاف امر حق كردارشان
عاقبت زايمان برون بنهاده پا * كرده تكذيبى ز آيات خدا
كرده استهزا به آيات ونُذُر * همچو آن خفّاشها انكار خور
اى يزيد اى زادهء آزادها * كشتهء ما را خدا شد خون بها
اين قدر مسرورى و شادى مكن * دعوى اقبال و آزادى مكن
وز نياكانت از آن دل مردگان * ياد كن اندر عِداد بردگان
روز فتح مكّه ايشان را رها * فضل ما كرد و شدند آزادها
نك كه اندر دست تو سلطان مااست * اين جزاى منّت و احسان ماست ؟ !
چون گرفتى سخت از بيداد و كين * بسته بر ما افْق و اقطار زمين
آل احمد را ز روى جور و قهر * مىبگردانند از شهرى به شهر
چون اسيران فرنگ و زنگبار * مىكشانند از ديارى تا ديار
آن گمان بردى كه مارا خوارىاست * مر تو را عزّ و شرف از بارى است