مر تو را باشد كرامت بر خدا * واندر آن ما را هوانى باشدا
بينمت بالا گرفتى از غرور * بنگرى اطراف خود را با سرور
شد تو را امروز خود دنيا بكام * مر تو را كار جهان شد با نظام
ملك وشاهى راكه بود ازما نخست * شد مصفّى مر تو را اينك درست
اندكى آهستهرو آهستهتر * اينقدر شادى مكن اى خيره سر
شد فراموشت مگر قول خدا * در كتابى كواست ما را رهنما
كافران را ما اگر مهلت دهيم * تاج شاهى بر سر كافر نهيم
انما نُملى لهم منما شتاب * تا فراوان گردد اثم و هم عذاب
زادهء احزاب يابن الطّلقا * اين ز انصاف است و از عدل و تُقى
داشتى مستور اندر پردهها * مر زنان و دختران و بردهها
و اين زنان كايشان بنات احمدند * پردگيان رسول امجدند
پردهء ايشان دريدى و از عناد * چون اسيرانشان برانى در بلاد
آشكارا ساختى زايشان وجوه * در ميان هر قبيل و هر گروه
بر سر هر منزل و آبشخورى * بر سر هر كوچه و هر منظرى
در تصفّح سوى ايشان سر برند * در تماشا مردمانشان بنگرند
دور و نزديك و غريب و آشنا * هم وضيع و هم شريف از هر فِنا
نه از همه مردانشان همره تنى * نه از همه اعوانشان مرد افكنى
نى حُماتى تا حمايت آورند * نى وليّى تا پنه سويش برند
خود چه اميد از جگر خواران بود * كى اميدى از ستمكاران بود