تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چشمه سار كوثر ( سخنان دختران پيامبر ( ص ) ) ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
مر تو را باشد كرامت بر خدا * واندر آن ما را هوانى باشدا بينمت بالا گرفتى از غرور * بنگرى اطراف خود را با سرور شد تو را امروز خود دنيا بكام * مر تو را كار جهان شد با نظام ملك وشاهى راكه بود ازما نخست * شد مصفّى مر تو را اينك درست اندكى آهسته‌رو آهسته‌تر * اينقدر شادى مكن اى خيره سر شد فراموشت مگر قول خدا * در كتابى كواست ما را رهنما كافران را ما اگر مهلت دهيم * تاج شاهى بر سر كافر نهيم انما نُملى لهم منما شتاب * تا فراوان گردد اثم و هم عذاب زادهء احزاب يابن الطّلقا * اين ز انصاف است و از عدل و تُقى داشتى مستور اندر پرده‌ها * مر زنان و دختران و برده‌ها و اين زنان كايشان بنات احمدند * پردگيان رسول امجدند پردهء ايشان دريدى و از عناد * چون اسيرانشان برانى در بلاد آشكارا ساختى زايشان وجوه * در ميان هر قبيل و هر گروه بر سر هر منزل و آبشخورى * بر سر هر كوچه و هر منظرى در تصفّح سوى ايشان سر برند * در تماشا مردمانشان بنگرند دور و نزديك و غريب و آشنا * هم وضيع و هم شريف از هر فِنا نه از همه مردانشان همره تنى * نه از همه اعوانشان مرد افكنى
نى حُماتى تا حمايت آورند * نى وليّى تا پنه سويش برند خود چه اميد از جگر خواران بود * كى اميدى از ستمكاران بود