تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چشمه سار كوثر ( سخنان دختران پيامبر ( ص ) ) ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
آتشى در سينه‌ها افروخته * چشمها گريان و دلها سوخته مر مرا باشد عجب كلّ العجب * قتل حزب اللّه وقوم منتجب از دم شمشير اصحاب شقا * حزب شيطان و گروه طلقا خون ما از دست ايشان مىچكد * در دهانشان گوشتهاى ما چو دد آه كان اجساد پاك طاهره * جثّه‌هاى تابناك زاهره صاحبان حشمت و مجد و علا * اوفتاده بر زمين در كربلا نگذرد آنجا بر آن پاكان جسد * جز غبار دشت و غير از دام و دد اين زمان ما را گرفتى مغنمت * نگذرد چندان كه باشد مغرمت سود پندارى و ليكن سود نيست * جز زيانت ز آتش اى نمرود نيست يا بى آنجا آنچه را با دست خويش * از براى خود فرستادى تو پيش كى روا دارد خداوند كرم * بر گروه بندگان ظلم و ستم آن نخواندى خود به قرآن مجيد * نيست آن قهّار ظلّام عبيد سوى حق شكوىاست برحق اعتماد * پادشاهى صاحب عدل است و داد حال در كيد و عناد و گمرهى * هر چه بتوانى مياور كوتهى هر چه از دست تو مىآيد بكوش * كاين چراغ ما نخواهد شد خموش وحى ما تا بُد جهانى زنده است * ذكر ما در اين جهان پاينده است روزگار ما بود بس پايدار * ذكر ما نقش كتيبه روزگار
آنچه كردى پاره نتوانى رفو * كى توان زين عار كردن شست و شو كى توانى شست از خود عار و ننگ * جز سيه‌روئى تو را حاصل چه رنگ