آتشى در سينهها افروخته * چشمها گريان و دلها سوخته
مر مرا باشد عجب كلّ العجب * قتل حزب اللّه وقوم منتجب
از دم شمشير اصحاب شقا * حزب شيطان و گروه طلقا
خون ما از دست ايشان مىچكد * در دهانشان گوشتهاى ما چو دد
آه كان اجساد پاك طاهره * جثّههاى تابناك زاهره
صاحبان حشمت و مجد و علا * اوفتاده بر زمين در كربلا
نگذرد آنجا بر آن پاكان جسد * جز غبار دشت و غير از دام و دد
اين زمان ما را گرفتى مغنمت * نگذرد چندان كه باشد مغرمت
سود پندارى و ليكن سود نيست * جز زيانت ز آتش اى نمرود نيست
يا بى آنجا آنچه را با دست خويش * از براى خود فرستادى تو پيش
كى روا دارد خداوند كرم * بر گروه بندگان ظلم و ستم
آن نخواندى خود به قرآن مجيد * نيست آن قهّار ظلّام عبيد
سوى حق شكوىاست برحق اعتماد * پادشاهى صاحب عدل است و داد
حال در كيد و عناد و گمرهى * هر چه بتوانى مياور كوتهى
هر چه از دست تو مىآيد بكوش * كاين چراغ ما نخواهد شد خموش
وحى ما تا بُد جهانى زنده است * ذكر ما در اين جهان پاينده است
روزگار ما بود بس پايدار * ذكر ما نقش كتيبه روزگار
آنچه كردى پاره نتوانى رفو * كى توان زين عار كردن شست و شو
كى توانى شست از خود عار و ننگ * جز سيهروئى تو را حاصل چه رنگ