تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرزندان رحمت شده و فرزندان نفرين شده ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
و در روزى كه مرا بسيار نصيحت و موعظه نمود بر او غضب كرده و به سوى او يورش برده و او را كتك مىزدم . روزى از روزها خواستم پولى را كه در جايى مخفى كرده بود بردارم و در راه گناه و معصيت و خوشگذرانى صرف نمايم . اما پدرم مرا از اين كار باز داشت و جلوى مرا گرفت . اما من با كمال گستاخى او را كتك زده و دست‌اش را پيچانده و او را به گوشه‌اى پرت نموده و بر زمين انداختم . و به طرف كيسهء پولها رفته و آن را برداشتم . پدرم خواست كه از روى زمين برخيزد . اما از شدّت درد و ناراحتى نتوانست . و او در حالى كه در روى زمين افتاده بود و ناله مىكرد مرا نفرين نموده و از خدا خواست تا همانگونه كه من دست او را پيجانده بودم خدا نيز دست مرا بپيچاند . و سوگند خورد كه به بيت‌اللَّه الحرام رفته و از من - بنزد خدا - شكوه و شكايت كند . پس از اين جريان . او چند روز را روزه گرفت . و پس از خواندن نماز و دعا به طرف شهر مكّه روانه شد .
شرح
فقلت : دونك ها هو . فنظر عليه السلام إليه . فإذاً هو شابّ حسن الوجه . نقيّ الثياب . فقال عليه السلام له : ممّن « 1 » الرجل ؟ فقال له : من بعض العرب . فقال عليه السلام له : ما حالك ؟
هامش
( 1 ) - في بحار الأنوار : من .
فرزندان رحمت شده و فرزندان نفرين شده ( فارسى ) — صفحة 343 | السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري