اينك من تنها به مسجد الحرام آمده و به درگاه خدا طلب توبه نموده و از او شفاى خود را خواستار شدهام .
و بدتر از همه آنكه . مردم . مرا اين گونه به همديگر معرّفى مىكنند :
اين جوان . شخصى است كه به نفرين پدر خود گرفتار شده است .
در اين هنگام اميرالمؤمنين عليه السلام به اين جوان فرمود : اينك وقت نجات تو فرا رسيد .
آيا مىخواهى دعائى را به تو بياموزم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به من آموخت .
و در آن دعا . اسم اعظم خدا وجود دارد .
و شخصى كه آن دعا را بخواند . خداى عزّ وجلّ دعايش را مستجاب مىگرداند .
و خواستهاش را برآورده مىنمايد .
و اندوه و غم را از او مىزدايد .
و گرفتارى او را بر طرف مىسازد . . .
و . . .
اما برحذر باش از اينكه در وقت خواندن اين دعا عجب و خودبينى بر تو مستولى گردد .
اى مرد تقواى الهى را پيشهء خود ساز .
زيرا هنگامى كه من نالههاى جانسوز تو را شنيدم كه به درگاه خداوند توبه نموده - و از او طلب بخشش مىنمودى - دلم براى تو سوخت و به رحم آمد .
و در هنگام خواندن اين دعا بايد كه نيّت تو صادق باشد .
شرح
فقال له عليّ عليه السلام : و لِمَ ذلك ؟
فقال : لأنّي كنت ملتهياً - في العرب - باللعب و الطرب .
اديم العصيان في رجب و شعبان . و ما أراقب الرحمن .