تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرزندان رحمت شده و فرزندان نفرين شده ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
اميرالمؤمنين عليه السلام به او فرمود : حال و روزت چگونه است ؟ و سبب گريه و استغاثهء تو چيست ؟ آن جوان پاسخ داد : حال و روزگار من . حال و روزگار شخصى است كه مورد عاقّ قرار گرفته . و او به تنگى افتاده . و گرفتاريها و مصيبتها او را احاطه كرده است . و به همين جهت دعاى او مستجاب نمىشود . اميرالمؤمنين عليه السلام به او فرمود : چرا چنين شده است ؟ آن جوان گفت : من در زندگى به لا ابالىگرى و خوشگذرانى مشغول بودم . و گناه و معصيت را - حتى در ماه رجب و شعبان - ترك نمىكردم . و خدا را - در هنگام معصيت - ناديده مىگرفتم . و پدرى مهربان و دلسوزى داشتم كه او مرا از ارتكاب گناهان برحذر مىداشت . و از كيفر آتش جهنّم مىترساند . و بارها به من مىگفت : تا كى روزها و شبها و ماهها و سالها و ملائكهء خدا از كرده‌هاى زشت و گناهان تو ناله سر دهند ؟ و هنگامى كه پدرم مرا موعظه و نصيحت مىكرد . من بر او خشم مىكردم . و او را از خود مىراندم .
شرح
فلمّا صرت بين الركن و المقام . بدا لي شخص منتصب . فتأمّلته . فإذاً هو قائم . فقلت : السلام عليك أيّها العبد المقرّ المستقيل المستغفر المستجير . أجب - باللَّه - ابن عمّ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله . فأسرع في سجوده و قعوده . و سلّم . فلم يتكلّم حتّى أشار بيده بأن تقدمني . فتقدّمته . فأتيت به أمير المؤمنين عليه السلام .
فرزندان رحمت شده و فرزندان نفرين شده ( فارسى ) — صفحة 342 | السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري